تبليغاتX
موضوعات

دانلود نرم افزار والپیپر ها و عکس ها دانلود رایگان فیلم مقاله ها و آموزش ها اینترنت و دانلود کتاب PDF هنر و گرافیک کامپیوتری سرگرمی و دانلود بازی موبایل
آشنايي با زبان هاي باستاني ايران _ بخش 7

آشنايي با زبان هاي باستاني ايران _ بخش 7

دانلود رایگان

مقاله , آموزش , تاریخ , جغرافیا


PMEDIA/مقاله , آموزش , تاریخ , جغرافیا/


پاسخ تمرین پست پیشین :

"هچ نامکی شتریاهی ایران"

از نامه شهرهای ایران

"پت کوستی خوراسان سمرکند شترستان کایوس کواتان بون فرکند. سیاوخشی کایوسان به فرجامینیت."


به سرزمین خراسان، شهرستان سمرقند را کاووس پس قباد بنیاد نهاد. سیاوش پسر کاووس به فرجام رساند.

"کیهوسرو سیاوخشان انود زات. وش فرچاوند آتخش ورهران انود نشاند."

کیخسرو پسر سیاوش آنجا زاده شد و همو بود که آتش بزرگ (مقدس) بهرام را نشاند.

"پس زرتوهشت دین آورت. هچ فرمان ویشتاسپ شا یک هزار و دو ست فرگرت پت دین دپیری پت تختکی ها زرین کند او نپشت او پت گنچ هان آتخش نیهات او پس گجستک سوکندر سوخت او اندر دریاپ اپکند."


پس از اینکه زرتشت دین آورد، به فرمان ویشتاسب شاه یک هزار و دویست بخش به خط دین دبیره بر روی تخته های زرین کنده و نوشته شد و به کتابخانه ای به نام آتش نهاده شد ولی سپس اسکندر گجسته آنرا سوزاند و در دریا افکند.

"شترستان ستخر اردوان پهلویگان شا کرت. شترستان داراپکرت دارایی دارایان کرت. شترستانی ویه شاپوهر شاپوهری ارتخشیران کرت. شترستان گور ارتخشیر خوره ارتخشیری پاپکان کرت."

شهرستان استخر را اردوان شاه پهلوی ساخت. شهرستان دارابگرد را دارا پسر داراب (داریوش سوم) ساخت. شهرستان بی شاپور را شاپور پسر اردشیر ساخت. شهرستان گور اردشیر خوره را اردشیر بابکان ساخت.

"پت کوستی نیمروچ شهرستانی کاپول ارتخشیری سپندیاتان کرت استیت. شترستانی رخوت رهامی گوترزان کرت."

به سرزمین نیمروز (سیستان بزرگ) شهرستان کابل را اردشیر پسر اسفندیار (اردشیر یکم هخامنشی) ساخت. شهرستان رخوت را رهام پسر گودرز ساخت.

اکنون اگر حوصله میکنید، این متن زیبا و دلنشین پهلوی از اندرزهای آتورپات مانسپندان را بخوانید و معنا کنید :

هُزوارِش ها :

واپسين خوان از هفت خوان يادگيري خط هام دبيره پهلوي، كه سخت ترين آن است، آشنايي با هُزوارِش هاست.

كليت هزوارش را شايد بتوان اينگونه معنا كرد كه هزوارشها نشانه هايي هستند كه آنگونه كه نوشته ميشوند، خوانده نميشوند، بلكه خواننده از حافظه خود بهره جسته و با كمك حافظه آن واژه را ميخواند. اعداد از جمله هزوارش ها هستند. يعني ما با ديدن 52 ميخوانيم پنجاه و دو. در پهلوي همچنانكه ديديم، شمارگان بسيار به واكه هاي هام دبيره نزديكند و ما بايد حواسمان باشد كه شمارگان را شماره بخوانيم.

بخش بزرگي از هزوارش ها را با مفهومي به نام املاي تاريخي ميشناسانند. بدين معني كه اگر sureامروز shur خوانده ميشوند، شايد دليلش اين باشد كه زماني سور خوانده ميشده و به همين جهت سور هم نوشته ميشده (در فرانسوي نيز اين واژه هنوز همینگونه خوانده ميشود) ولي از زماني شور خوانده شده. همچنين است usual كه آنرا يوزوال مينويسيم و يوژوال ميخوانيم. به باور زبانشناسان خط مانند زبان متحول و دگرگون نميشود. بنابراين مردم به مرور زمان واژه ها را به گونه اي ديگر تلفظ ميكنند، ولي همچنان به همان گونه سنتي مينگارند.

ميتوان گفت كه بيشينه هزوارش هاي زبانهاي اروپايي (به ويژه انگليسي و فرانسوي) املاي تاريخي دارند. ولي درباره دبيره هاي پهلوي چنين نيست. و اقليت هزوارش ها املاي تاريخي دارند. بيشتر واژگاني كه در درازاي زمان در خوانش دچار دگرگوني شده اند را اصلا جزو هزوارش بخش بندي نميكنند. براي نمونه بسياري از "ت" ها را از سالهاي پاياني دوران ساساني "د" ميخوانده اند. و اتفاقا دفترهاي پهلوي از پايان دوران ساساني به بعد نوشته شده اند. من در اين جستارها، به خوانش كهن پرداختم. و اگر ميخواستم خوانش نوين را بنويسم، آنگاه شايد وارد مفهوم هزوارش ميشدم.

ولي بخش مهم هزوارش ها در زبان پهلوي، عبارتند از واژگاني كه هيچ همساني به آنچه خوانده ميشوند، ندارند. اين واژگان در زباني ديگر همان معنا را ميدهند. براي فهم مطلب چنين نمونه مي آورم. تصور كنيد در پيامك موبايل براي شما بنويسند : من تا بيست مين ديگه ميرسم. شما اين را ميخوانيد،‌ من تا 20 دقيقه ديگه ميرسم. چراكه نويسنده ترجيح داده تا از واژه كوتاه تر مين كه مختصر شده مينتس انگليسي است بهره ببرد تا كوتاه نويسي كند. ولي هنگام خواندن دليلي براي كوتاه كردن نداريم. در اينجا "مين" هزوارش است. يعني واژه اي كه در زباني ديگر، مفهوم مورد نظر ما را دارد را با خط خودمان بنويسيم.

توجه كنيد كه واژگان وارداتي را هزوارش نميگويند. براي نمونه "كلاس" يا "ماشين" يا "موبايل" كه در فارسي هستند را هزوارش نميگوييم. چون اين واژگان عملا وارد زبان فارسي شده اند. هزوارش اصلا وارد زبان نشده و نويسنده و خواننده شايد اصلا به زبان آن هزوارش آشنا نباشد. فقط عادت كرده و ياد گرفته كه اين واژه را به زباني ديگر به همين خط،‌ بنويسد ولي هنگام خواندن برابر آن در زبان خودي را جايگزين كند.

زبان عمده كه هزوارش هاي پهلوي از آن وارد شده اند را زباني به نام آرامي ميدانند. آرامي زباني همريشه و همسايه عبري و از زبانهاي سامي است. به گونه اي كه بسياري از هزوارش های پهلوی به عربي بسيار نزديكند. ولي اين نزديكي تصادفي بوده و به جهت همريشه بودن آرامي و ديگر زبانهاي سامي است. وگرنه در ايران باستان، زبان عربي جايگاهي نداشت.

برخي همچون استاد فريدون جنيدي كارشناس زبانهاي باستاني ايراني، به اين نظريه انتقاد داشته و جايگاه مهم زبان آرامي در ايران باستان را به چالش ميگيرند. با اينحال نظريه آكادميك چنين است كه چون پهلوي نويسان نخستين،‌ آرامي يا آرامي دان بودند، بسياري از واژگان را به زبان آرامي مينوشتند. پس از چند سده، پهلوي نويسان با اينكه همچنان آن واژه را مينوشتند ولي هنگام خواندن، معادل پهلوي را ميخواندند. يعني مينوشتند "ابو" و ميخواندند "پيتر" به معناي پدر. يا مينوشتند "عين" و ميخواندند "چشم".

باز هم توجه كنيد كه اين به معناي واژگان وارداتي نيست و هزوارش معنايي متفاوت با واژگان وارداتي دارد.

اكنون به برخي از هزوارش هاي پهلوي نگاه كنيد :

توجه كنيد كه آموختن هزوارش هاي پهلوي _كه شمار آنها را بيش از 300 دانسته اند_ نه ممكن است و نه لازم. و حتا پهلوي نويسان دوران كهن نيز از واژه نامه هزوارش ها بهره ميبردند. و شايد پس از اسلام اين را راهي براي مرموز كردن اين گنجينه ميدانستند تا به دست نامحرم نيوفتد. بنابراين حتا يك پهلوي دان حرفه اي هم فقط با برخي از هزوارش هاي پرشمار و مهم آشنا ميشود.

ضمنا براي نوشتن،‌ هيچ اصراري به بهره گيري از هزوارش نيست و ميتوان متني بدون هزوارش نوشت.

كتاب فرهنگ هزوارش هاي پهلوي از استاد فريدون جنيدي نوين ترين و كامل ترين فرهنگ هزوارشهاست كه با داشتن آن ميتوان هر متني را خواند.




آشنايي با زبان هاي باستاني ايران _ بخش 6

آشنايي با زبان هاي باستاني ايران _ بخش 6

دانلود رایگان

مقاله , آموزش , تاریخ , جغرافیا


PMEDIA/مقاله , آموزش , تاریخ , جغرافیا/


اكنون به نگارش درست پهلوي و معناي جمله تمرين 1 پست پيش كه بخشي دلنشين از اندرز پوريوت كيشان بود، دقت كنيد :


 

به خوانش درست پهلوي به خط لاتين و معناي جملات تمرين 2 پست پيش دقت كنيد :

 

Č چ، ā آ، š ش، x خ، g گ است.

 

از كارنامه اردشير بابكان :

1 :

خوانش : tiri čegon oo gur zat

معنا : تيري چنين به سوي گور زد.

 2 :

خوانش : Hamāk gehān rād rošnih grift

همه جهان را روشني گرفت.

 3  :

خوانش :  se šap xuamn eton dit

سه شب خواب ايدون (چنين) ديد.

 4 :

خوانش :  ardavān rād kaničaki apāisnik but

اردوان را كنيزكي (دختركي) بايسته بود.

  5 :

خوانش :  ardavān apāk asvbārān saxt uštāft

اردوان با سواران سخت شتافت.

 

از اندرز آتورپات مانسپندان :

1 :

 hān sot rād ne pat sot apāyet dāštan ke pas hač ziyān rasit

آن سود را نه بايد سود دانستن كه پس از آن زيان رسد.

 2 :

 han dost rād ne pat dost apāyet dāštan ke andar saxtih be frayat ne rasit

آن دوست را نه بايد دوست دانستن كه اندر سختي به فرياد نرسد.

 3 :

 pat nevaki ki bavandak tar? Hāni dānāk tar

به نيكي، كي (چه كسي) برتر؟ آنكه دانا تر.

 

از مينوي خرد و ..:

1 :

 pursit dānāk hač menogi xrat

پرسيد دانا از مينوي خرد.

 2 :

Marg rad čārak nist

مرگ را چاره نيست

 3 :

humat huxt huvaršt

انديشه نيك، گفتار نيك، كردار نيك

 

تمرين :

اكنون بايد آن اندازه آماده باشيد تا بتوانيد اين متن پهلوي (نامه شهرهاي ايران) را بخوانيد و معنا كنيد. دانش پ‍ژوهان دوره آموزشي در پاييز امسال در نشست چهارم توانا بر انجام اين مهم بودند.





آشنايي با زبان هاي باستاني ايران _ بخش 5

آشنايي با زبان هاي باستاني ايران _ بخش 5

دانلود رایگان

مقاله , آموزش , تاریخ , جغرافیا


PMEDIA/مقاله , آموزش , تاریخ , جغرافیا/


ادامه آموزش خط پهلوي :

نخست چگونگي نوشتن واژگاني كه در پست پيشين براي نوشتن پيشنهاد شدند را ميبينيم :



تمرين 1 :

تلاش كنيد تا اين جمله را بنويسيد و معنا كنيد :

ذميستان ديو پت ايرانويچ پاتخشا تر. او هچ دين پيتاك كو پت ايرانويچ ده ماه ذميستان او دو ماه هامين. هانيچ دو ماه اي تاپيستان سرت آپ سرت ذميك او سرت اوروار.

 

راهنمايي : ديو و دين يكسان نگاشته ميشوند. او به معناي "و" كه حرف ربط است با واكه "و" تنها نشان داده ميشود. ولي براي نوشتن اوروار بايد پيش از "و" از "آ" بهره گرفت. همچنين براي نوشتن ايران همچون فارسي، بايد پيش از "ي" از "آ" بهره گرفت. "چ" ها چون در پايان واژه ها هستند، بايد همچون "پ" نگاشته شوند. به جدول چسباندن توجه كنيد.

 

تمرين 2 :


اكنون تلاش كنيد تا اين جملات را بخوانيد و معنا كنيد :

 

از كارنامه اردشير بابكان :


از اندرز آتورپات مانسپندان :



قطعاتي ديگر از مينوي خرد و ... :





آشنايي با زبان هاي باستاني ايران _ بخش 4

آشنايي با زبان هاي باستاني ايران _ بخش 4

دانلود رایگان

مقاله , آموزش , تاریخ , جغرافیا


PMEDIA/مقاله , آموزش , تاریخ , جغرافیا/


آشنایی با خط پهلوی :

تاریخچه و ویژگی ها :

پیشتر درباره تاریخچه دبیره پهلوی سخن گشودیم. دبیره ها را از جهات گوناگونی بخش بندی میكنند. كه ما در اینجا وارد بحث های خط شناسانه نمیشویم. فقط دانستن یك نكته لازم است و آن اینكه میتوان دبیره ها را از جهت رساندن كامل واژگان و صداها و به ویژه جامع و مانع بودن بررسی كرد. كسی كه با واژگان یك زبان آشنا باشد و چگونگی نگارش آن به یك دبیره را دیده باشد،‌ به آسانی آنرا خواهد خواند. ولی نكته آنجاست كه یك واژه را برای نخستین بار در یك دبیره ببینیم. آنگاه آیا خواهیم توانست آنرا بخوانیم؟ تصور كنید كه اصلا آن واژه را نشنیده و نمیشناسیم. برای نمونه نامها. آیا میتوانیم نامی كه نمیشناسیم را به درستی بخوانیم؟ با لحاظ كردن این فاكتور، باید گفت هیچ دبیره ای 100 درسد كامل نیست. ولی به گونه نسبی میتوان دبیره ها را كامل و ناقص شمرد. برای نمونه دبیره انگلیسی یا فرانسوی یا آلمانی كه با توجه به اهمیت بسیار بالای این سه زبان،‌ دبیره های برتر امروزین جهان هستند، با توجه به اینكه از دبیره ای به نام لاتین برگرفته شده اند، جزو دبیره های كامل میباشند. ولی این كامل بودن 100 درسد نیست. برای نمونه، واكه A در این زبانها هم برای آ و هم برای اَ (فتحه) به كار میرود. همچنین در انگلیسی گاهی برای اِ (كسره) كوتاه نیز به كار می آید. و قاعده ها برای آن كامل نیستند. با اینحال به دلیل وجود واكه های صدادار (vowel) در این دبیره ها، میتوان آنها را نسبتا كامل دانست. درحالیكه دیگر دبیره سرشناس جهان یعنی دبیره ایرانی – عربی (perso arabic script) دبیره ای ناقص است. این دبیره تا یك سده پیش نیمی از جهان متمدن از هند تا آسیای میانه و ایران و قفقاز و تركیه و خاورمیانه و آفریقا را در بر میگرفت. ولی در برخی كشورها همچون تركیه با روند مدرنیسم و در برخی همچون آسیای میانه و قفقاز به دلیل استعمار روسیه و در برخی دیگر چون هند به دلیل ملی گرایی، جای خود را به دبیره های دیگر داد. با اینحال هنوز در همه كشورهای عربی و ایران و افغانستان و پاكستان برای زبانهای عربی، فارسی، پشتو و اردو به كار میرود.

مهمترین ویژگی دبیره ایرانی – عربی كه بدبختانه حتا ما ایرانیان نیز آنرا دبیره عربی میخوانیم، نداشتن حروف صدادار است. بنابراین اگر همین نوشتار را به یك كودك ایرانی و یا بزرگسال ناایرانی بدهیم، حتا اگر نخست او را با 32 حرف فارسی آشنا كرده باشیم، باز هم او در خواندن بسیار مشكل خواهد داشت. به ویژه مشكل آنجا خود را بیشتر نمایان میكند كه چند واژه با معانی متفاوت به یك گونه نوشته میشوند. این ویژگی در واژگان عربی بیشتر نمایان میشوند. برای نمونه "ملك" به چهار گونه خوانده میشود كه هر چهار گونه درست بوده و معنی خود را دارد. یا واژه مدرس كه اگر madras خوانده شود نام شهری در هند است و اگرmodares خوانده شود نام شخصیتی ایرانی. و سدها واژه دیگر. شاید گفته شود كه این مشكل با علامت های " "َُِ  حل شده است. ولی چنین نیست. به كارگیری این نشانه ها آنقدر سخت و دشوار است و خط را چنان زشت و ناپسند میكند كه امروز در هیچكدام از این 4 زبان، به كار گرفته نمیشوند. نگاهی به نسخه های 1300 سال گذشته نشان میدهد كه این نشانه ها بسیار كم در كتابها به كار رفته اند. 

از این جهت باید گفت دبیره ما نسبت به دبیره اروپاییها در خواندن سخت تر است و در نوشتن آسانتر. و به همین جهت نویسندگان و تایپیست های ما تندتر از نویسندگان و تایپیستهای زبانهای اروپایی مینویسند.

به این ویژگی دبیره ایرانی – عربی یا همان فارسی خودمان، به این جهت اشاره كردم كه دبیره پهلوی كه امروز قصد آشنایی به آنرا داریم، از همین جنس است و حروف صدادار را ندارد. یعنی خواننده متن پهلوی اگر برای نخستین بار با یك واژه روبرو شود، كمی لنگ میزند. به ویژه كه اصلا آن واژه یا نام به گوشش نخورده باشد. تصور كنید كه كسی (یا به جهت كودك بودن و یا كم سوادی) "سهروردی" را نشناسد. چند درسد میتوان احتمال داد كه او پس از روبرو شدن با این نام در یك نوشتار،‌ بتوان آنرا درست بخواند؟‌ به گمان من احتمالش نزدیك به صفر است. چراكه حتا اگر بخواهد از روش تطبیقی جلو رود، آنرا saharverdi خواهد خواند!!. خواننده نوشتار پهلوی درست همانند یك كودك كه نوشتار فارسی میخواند خواهد بود. چون سواد او در شناخت واژگان پهلوی همانند سواد یك كودك، كم است. پس مجبور است،‌ حالت های گوناگون را یك به یك آزموده و در پایان ببیند كه كدام حالت به گوشش آشنا تر است؟ به همین جهت در كتابهای فارسی كه متن های پهلوی یا دیگر زبانهای باستانی را ترجمان كرده اند،‌ برای كمك به خواننده، نوشتار پهلوی را به لاتین آوانویسی كرده اند و نه به فارسی. چون فارسی و پهلوی از یك قماش اند و كمكی نمیكنند.

دیگر ویژگی دبیره ایرانی – عربی همسان بودن واكه هاست. حتما یادتان هست كه در سال نخست دبستان و به هنگام آشنایی با واكه ها، همسانی خ، ج، چ، ح. همسانی س، ش. همسانی ی، ب، ت، ث، پ، ن در میان واژه. همسانی ر، ز، ژ. همسانی ص، ض. همسانی ط، ظ.. همسانی ع،غ. همسانی ك،گ. همسانی ق.ف. همسانی د، ذ. همسانی ا و ل در میان واژه ما را دچار مشكل میكرد. یعنی فقط واكه "م" و "و" ظاهری مستقل از دیگران دارند. باقی واكه ها با نقطه متمایز میشوند و این دومین ایراد اساسی دبیره ایرانی – عربی است. به همین جهت نسخه خوان های نوشتارها و كتابهای كهن و كلاسیك فارسی و عربی دچار مشكل میشوند. چراكه در نسخه های دستی، نقطه ها گاه می افتند و گاه از جای اصلی خود دور میشوند و گاه با سطر بالایی اشتباه گرفته میشوند و ...!

از این جهت درست است كه بگوییم این دبیره 14 واكه (حرف) دارد و نه 32 تا!!.

جالب است بدانید كه این دبیره در آغاز ساخته شدنش در سده نخست هجری بی نقطه بود. خطی كه آنرا كوفی مینامیم نقطه نداشت. و این خط را مادر خط كنونی میدانند. همین بسنده میكند كه بگوییم این دبیره ایرانی است و نه عربی، چراكه كوفه شهری نوپا بود كه پس از اسلام و پس از فتح ایران به دست اعراب مسلمان، در جایی كه پیشتر قلمرو ایران ساسانی بود، بنا نهاده شد. پس دبیره كوفی نمیتواند از شهر كوفه كهن تر باشد. بلكه باید پس از بنا نهادن كوفه شكل گرفته باشد. كوفه در زمان علی بن ابیطالب برای نخستین بار حالت شهری به خود گرفت و پیش از آن پادگانی نظامی برای گسیل داشتن نیرو به شرق بود. كهن ترین نسخه از قرآن _كه كهن ترین كتاب به زبان عربی است_ به دبیره كوفی نگاشته شده. پس مجبوریم بپذیریم كه در بهترین حالت ممكن، قرآن برای نخستین بار در پایان خلافت علی بن ابیطالب یعنی 30 سال پس از درگذشت پیامبر اسلام و 43 سال پس از آغاز نزول قرآن مكتوب شد و پیش از آن مكتوب نبود. چراكه اعراب هیچ خط دیگری نمیشناختند. و آنچه درباره گرداوری قرآن از سوی ابوبكر و تدوین آن به دست عثمان گفته اند، افسانه است.

حال تصور كنید، خط كوفی در شهری نوپا در قلب میانرودان كه تا چندی پیش بخشی از قلمرو ایران ساسانی بوده، ساخته میشود. بیگمان بخش بزرگی از مردم این شهر نوپا بومی همان سرزمین و ایرانی اند. آن بخش هم كه عربند، بهره ای از سواد ندارند و فقط جنگجو هستند. حال روشن میشود كه این خط را چه كسانی ساخته اند، ایرانیان و یا اعراب؟ نگاهی به دبیره پهلوی و سنجش آن با كوفی و دبیره كنونی، دیگر هیچ شك و شبهه ای نمیگذارد كه این خط را ایرانیان از روی دبیره خودشان ساخته اند. ولی از آنجا كه این خط برای نوشتن قرآن به عربی به كار میرفته است (تا 250 سال قرآن ترجمه نشد)،‌ و ایرانیان هنوز كتابهای خویش را و همچنین اسناد مالی و اداری و حكومتی را به زبان و خط پهلوی مینوشتند، این خط نوین را عربی خواندند. پس از چندی زبان و خط رسمی امپراتوری امویان از زبان و خط پهلوی به عربی برگشت. ولی تا دوران عباسی هنوز همین دبیره كوفی بدون نقطه!‌ را به كار میبردند. تصور كنید همین نوشتار، نقطه نداشته باشد. ببینید آیا میتوانید آنرا بخوانید؟!. حال ببینید خواندن عربی (به ویژه قرآن) چقدر دشوار و حتا ناممكن بود!. تا اینكه یكی از وزیران ایرانی خلیفه به نام "ابن مقله" برای این دبیره، نقطه گذاری كرد. و عملا تعداد حروف را از 14 به 28 رساند (نامه پهلوانی _ فریدون جنیدی). اگرچه او را به زندان انداخته و كشتند. ولی خطی كه او بهینه كرد، در همان زمان جا افتاد و تا امروز برای زبان عربی به كار میرود. در سده سوم هجری ایرانیان مسلمان به اندیشه فارسی دری نویسی افتادند. آنها یا به جهت تعصب دینی و یا به جهت ناآشنایی با پهلوی، دبیره نوین مسلمانان را برگزیدند كه تا امروز ادامه دارد. آنان 4 حرف "گچ پژ" را كه در زبان عربی وجود نداشت، به این دبیره افزودند. ولی با این هدف كه فارسی خوانان، توان خواندن قرآن را نیز داشته باشند، حروفی كه در فارسی كاربردی ندارد را حذف نكردند. بدین ترتیب میبینیم كه حروفی چون ح، ض،‌ ظ، ط، ص، ث وارد زبان و خط فارسی شدند، بی آنكه به كار بیایند. شاید كسی بگوید، درست است كه واژگان ایرانی با این واكه ها نوشته نمیشوند، ولی زبان فارسی انبوهی از واژگان عربی را وام گرفته است كه این واكه ها برای نوشتن آنها لازمند. پاسخ اینجاست كه اگر واژه ای از زبانی وام گرفته شود، نیازی نیست تا حتما به همان شیوه كه در آن زبان نگاشته میشوند، در این زبان هم نگاشته شود. مگر واژگان لاتین و فرنگی را در فارسی به همان شیوه اصلی اش مینویسیم؟ یا مگر انبوه واژگان فرانسوی كه به زبان انگلیسی رفته اند، در انگلیسی درست همانند فرانسوی نوشته میشوند؟ (familie، probleme و ...) پس هیچ نیازی نیست كه واژگان عربی در فارسی حتما با واكه های عربی نوشته شوند. عرب میتوانستیم ارب بنویسیم، خط را خت، تعصب را تاسب، حكومت را هكومت، عثمان را اسمان، اصلا را اسلن، ضرب را زرب و ظاهر را زاهر. آنگاه این همه مشكل در املا نداشتیم. همین نقص دبیره فارسی باعث شده تا این دبیره وارون دبیره پهلوی،‌ در نوشتن هم چندان ساده نباشد. یعنی اگر دبیره پهلوی در خواندن سخت است ولی در نوشتن ساده است و یك واژه را یك جور بیشتر نمیتوان نوشت. ولی در فارسی با جهت وجود واكه های بی استفاده عربی،‌ نوشتن هم سخت است. همچنانكه خواندن هم. به همین جهت از دوران رضا شاه كه بخشهای بزرگی از فرهنگ ایرانی زیر تاثیر مدرنیسم دگرگون شد، پیشنهاد كنار گذاشتن دبیره ناقص و مشكل دار فارسی نیز داده شد كه این كار انجام نگرفت. شاید مهمترین دلیل كنار نگذاشتن این دبیره، توافق نكردن بر روی جایگزین آن است. بسیاری از سر ناسیونالیسم با دبیره لاتین مخالفند. درحالیكه بسیاری ساختن یك دبیره نوظهور به دست ایرانیان و جایگزینی آن با دبیره كهن را كاری نامنطقی میشمارند. گاهی نیز پیشنهاد شده تا دبیره اوستایی كه هم كامل است و هم مشكلات دبیره فارسی را ندارد، جایگزین گردد.

همچنانكه در بخش پیش دیدیم، زبان پهلوی را با چندین دبیره مینگاشتند. ولی دبیره غالب كه با آن دفترها و نامه های پهلوی نگاشته شده و پس از اسلام بازنویسی گشته و امروز به دست ما رسیده است، دبیره ای است به نام هام دبیره كه با آن آشنا خواهیم شد. گشتك دبیره ساسانی و دبیره اشكانی از این جهت كه شكسته نبوده و به هم نمیچسبند،‌ آسان ترند. و در صورت علاقه داشتن میتوانید نسبت به یادگیری آنها نیز اقدام كنید. دو دبيره ديگر پهلوي، زبور پهلوي و خط مانوي است.

واكه های "هام دبیره" پهلوی :

با نخستین نگاه انسان شگفت زده میشود از این همه همانندی میان واكه های پهلوی و واكه های دبیره ایرانی – عربی امروزین. و دیگر كمترین تردیدی باقی نمیماند كه سازندگان دبیره كوفی و سپس كسانی كه آنرا متحول كردند، ایرانی و زیر تاثیر دبیره پهلوی بوده اند.

تلاش كنید واكه ها را فرا بگیرید. همچنین هنگام تمرین به خط زمینه نیز توجه كنید. شایان ذكر است كه یادگیری واكه های پهلوی نه پایان كار یادگیری دبیره پهلوی كه تازه آغاز كار است. و ماجرا اصلا به این آسانی كه به نظر میرسد نیست. با اینحال به شیرینی اش می ارزد. پس نخست تلاش كنید واكه ها را از بر كنید.

اكنون كه واكه ها را از بر كردید، تلاش كنید واژگان را با آن بنویسید. میتوانید از نام یا نام خانوادگی خودتان آغاز كنید. یا نام هر چیزی كه دوست دارید. فعلا واكه ها را به هم نچسبانید. بلكه آنها را نزدیك به هم بنویسید. فقط به خط زمینه توجه كنید. و واكه های بالای خط را بالا و پایین خط را پایین بنویسید.

واژگانی چون آپ،‌ كار، بار، پیل،‌ نام، اسپ، بهرام و پارسیك را من پیشنهاد میكنم.

هنگامی كه مطمئن شدید كه تا اندازه ای با واكه ها آشنا شده اید به گام دوم بروید. گام دوم چسباندن واكه ها یا همان شكسته نوشتن است. ویژگی هام دبیره همین شكسته نوشته شدنش است. اینك به جدول چسباندن واكه ها توجه كنید. این جدول را در كتاب دكتر تفضلی و دكتر آموزگار دیدم. با اینكه خود بدون بهره گیری از این جدول و در هنگام نوشتن واژگان و جملات با نحوه درست چسباندن آشنا شدم، ولی به هنگام تدریس بهتر دیدم كه دانشجو از آغاز این جدول را داشته باشد.

همانطوركه ميبينيد نقطه ها و علامات گذارده نشده اند. چراكه در قاعده چسبيدن تاثيري ندارد. حروفي كه در ستون سمت راست قرار دارند، از دو سو به ديگر حروف ميچسبند. ولي آنها كه در سطر بالايي قرار گرفته اند همچنانكه ميبينيد فقط از سوي راست ميچسبند. يعني فقط به حرف پيشين ميچسبند.

هنگام روبرو شدن با تفاوتی كه واكه ها به هنگام چسبیدن پیدا میكنند، جا نخورید!. در دبیره فارسی امروزین نیز همچنانكه میبینید، واكه "ی" به هنگام چسبیدن زمین تا آسمان تفاوت میكند!. یا واكه "ن". یا "س" و "ش" و "ص" و "ع" و "ق" و "ل" و "م" و "ه" و "ج" و ... یعنی یك كودك دبستانی باید هر دو شكل واكه ها به هنگام چسبیدن و جدا بودن را بیاموزد. حال نگاهی به خط نستعلیق یا از آن متفاوت تر، شكسته نستعلیق بیاندازید تا ببینید واكه ها به هنگام چسبیدن چگونه میشوند!!. در خط های لاتینی هم هنگامی كه شكسته نوشته میشوند، واكه ها تفاوت اساسی پیدا میكنند. به گونه ای كه امروز كه به دلیل چاپ كاغذی و دیجیتال، انسانها كمتر با نسخه های دستنویس روبرو میشوند، بیشتر ما اگر با خط شكسته انگلیسی روبرو شویم،‌ توان خواندن آنرا نخواهیم داشت.

به اين همانندي ها از این جهت اشاره ميكنم كه بدبختانه برخی به هنگام روبرو شدن با ویژگی های دبیره پهلوی همچون نداشتن واكه های صدادار و یا چسبیده بودن، به شدت آنرا محكوم و حتا مسخره میكنند. بی آنكه توجه كنند كه بسیاری از دبیره ها از جمله دبیره امروزین ما ایرانیها و عربها و حتا اروپاييها نیز چنینند




آشنایی با زبان هاي باستاني ايران _ بخش 3

آشنایی با زبان هاي باستاني ايران _ بخش 3

دانلود رایگان

مقاله , آموزش , تاریخ , جغرافیا


PMEDIA/مقاله , آموزش , تاریخ , جغرافیا/


بخش سوم : آشنايي با زبان پهلوي

زبان پهلوی مادر زبانهای ایرانی امروزین چون فارسی و بلوچی و كردی و ارمنی و پشتو و ... است. هر واژه ای را كه از این زبان نشان كنیم،‌ اگر در فارسی دری رسمی ایران با كمی تغییر یا بی تغییر وجود نداشته باشد، به احتمال 99 درسد در یكی دیگر از زبانهای ایرانی امروزین یا دستكم در یكی از لهجه های ایران وجود دارد. و همه واژگان پهلوی از زبانهای كهنتر یعنی اوستایی و پارسی باستان ستانده شده اند. همین وجود پل پیوند میان سه زبان باستانی ایرانی و سانسكریت هندی و زبانهای ایرانی امروز، دلیل استواری فارسی است. ویژگی كه در دیگر زبانهای امروزین كمتر وجود دارد. یعنی در زبانهای اروپایی اگرچه بسیاری از واژگان از زبانهای كهن اروپایی یا شرقی گرفته شده ولی هستند واژگانی كه روشن نیست از كجا آمده اند. و وضع زبانهای سامی و اورال – آلتایی خیلی بدتر است.

زبان پارسیك یا پهلوی ساسانی اگرچه حد فاصل فارسی دری و پارسی باستان است ولی به مراتب به فارسی دری نزدیك تر است. این نزدیكی چنان است كه میتوان گفت،‌ پهلوی ساسانی چیزی نیست جز زبان فارسی دری منهای واژگان تازی و تركی و بیگانه (فارسی سره) و با دستور زبانی ساده تر و طبیعی تر و بی تكلف تر. در بخشهای پسین پس از روبرو شدن با جملات پهلوی خواهید دید كه بدون هيچ پيشينه 50 درسد و با كمي تلاش 100 درسد آنرا خواهید فهمید.

به چند نمونه از ویژگی های زبان پهلوی اشاره میكنیم :

1- علامت جمع برای جانداران در این زبان "آن" است. برای نمونه مرتوم (مردم) برای جمع بسته شدن به مرتومان تبدیل میشود. شایان توجه است كه مردم جمع نیست،‌ بلكه مفرد است. ولی امروز ما مردم را به شكل جمع به كار میبریم. درخت به درختان تبدیل میشود.

2- علامت جمع برای بی جانها،‌ "ها" یا "یها" است. برای نمونه كوف (كوه) به كوفیها تبدیل میشود.

3- در پهلوی نیز علامت نكره، "اِ" در پایان واژه است. مرت (مرد) برای نكره شدن به مرتِ تبدیل میشود.

4- بیشینه پیشوند و پسوندهای زبان پهلوی در فارسی به كار میرود. برای نمونه پسوند "كار" یا "گار" (آموزگار). پسوند "اك" (البته پسوند "اك" در فارسی بیشتر به "ه" تبدیل شده است.) و "آر" (گوفتار، كرتار). در كل درست مانند فارسی،‌ واژگان پهلوی نیز كاملا تجزیه و تركیب پذیرند و از پسوند و پیشوند تشكیل شده اند. شما هم میتوانید به هر واژه فارسی یا پهلوی كه برخوردید، آنرا تجزیه كنید. خواهید دید كه حتا واژگان دو سیلابی نیز بخش پذیرند!!. پسوندهایی چون آك (داناك)، ایك (پارسیك، پهلوانیك) و ... كمتر در فارسی به كار میرود. شاید فقط بتوان به "تاریك" و "نزديك" اشاره كرد.

5- فعل امر بن مضارع است و نیازی به "ب" ندارد. به جای برو میگویند رو و به جای بخور میگویند خور و به جای بزی میگویند زی. "ب" میتواند برای تاكید به كار رود.

6- برای نهی،‌ از "ما" بهره میگیریم. در ادب فارسی نیز از "مَ" بهره میگرفتند.

7- برای نفی همچون فارسی كافیست "نِه" بیاوریم. نه با كسره در پهلوی علامت نفی است. و چه جالب است كه در فارسی كه حرف نفی،‌ نه با فتحه است،‌ باز هم هنگام منفی كردن فعل،‌ از نه با كسره بهره میگیریم : نمیخواهم، نمی آیم، نمیبینیم،‌ نمیروم.

8- در فارسی از پسوند "گاه" برای اسم زمان و مكان بهره میبریم. غروبگاه، چراگاه، صبحگاه و ... گاه در پهلوی گاس است. و همین كاربرد را دارد مانند اوارك گاس (غروبگاه) و كی گاس (جایگاه شاه). پسوند استان در فارسی اسم مكان میسازد. مانند كودكستان و گورستان. واژگانی چون تاپیستان (تابستان) و كوفیستان (كوهستان) و مسیستان (مهستان) و ... در پهلوی وجود دارند.

9- واژگانی چون پرندك، لانك، خوانندك، نوازندك، نامك، خانك، پروانك و گجستك ... در فارسی به این گونه در آمدند كه "ك" یا "گ" آخر آنها افتاده است و عملا به فتحه ختم میشود. ولی چون در خط فارسی نمیتوانیم فتحه را روی آخرین واكه نشان دهیم، از "ه" كمك میگیریم. در بیشتر زبانهای ایرانی و لهجه های محلی (از كردستان تا تاجيكستان)،‌ این واژگان با فتحه آخر تلفظ میشوند و نه كسره. ولی امروز شكل رسمی فارسی ایرانی، كسره شده است. ممكن است این اشتباه پیش آید كه در آخر این واژگان "ه" وجود دارد كه چنین نیست. هنگام جمع بستن این واژگان "گ" می آید كه خود نشانگر وجود پنهانی آن است. پرندگان، خوانندگان، نوازندگان و پروانگان و گذشتگان ...

10- صفت تفضیلی برتر در پهلوی مانند فارسی "تر" است (وزرگتر). ولی صفت عالی ترین،‌ در پهلوی "توم" است (وزرگتوم). گاهی نیز از "ایست" برای صفت عالی بهره گرفته میشود. مانند مسیست (مس به معنای والا و بزرگ + ايست. جمع بسته ميشود به مسیستان كه در فارسی مهستان است. كه انجمن والاتباران در دوران اشكانی و ساسانی بود). يا نزديست (نزد + ايست يعني نزديك ترين)

11- برای سنجش دو چیز از "كو" و "هَچ" (از) بهره میگیریم. "گِوَكی (جایی) خوشتر هَچ ایرانشتر (ایرانشهر) نیست".

12- در زبانهای ایرانی واژگان و صفت ها گاهی به دو شكل اهریمنی و اهورایی بخشبندی میشوند. یعنی سخن از یك چیز است. ولی اگر آن چیز بسته به چیزی اهریمنی باشد، یكجور و اگر بسته به پديده اي اهورایی باشد جور دیگری است. در فرانسوی چنین حالتی برای مونث و مذكر وجود دارد. یعنی با توجه به اينكه شخص مذكر است یا مونث، صفتی كه به او نسبت داده شده (مثلا ملیت) تغییر میكند. یا در انگلیسی گاهی شغلها چنین اند (مهماندار،‌ پلیس و ...). این حالت تا اندازه زیادی در فارسی دري از میان رفته و فراموش شده است. فقط گاهی در ضمیر ناخودآگاه ما ایرانیان خود را نمایان میكند. برای نمونه ما هنگام سخن گفتن از پدر و مادر خود هرگز از واژگان كله و لنگ بهره نمیگیریم. بلكه واژگان سر و پا را به كار میبریم. یا فعل مردن یا هلاك شدن را برای كسی كه احترامی برایش نداریم به كار میبریم و فعل درگذشتن یا فوت شدن را برای كسی كه احترامش را داریم. اين وي‍ژگي در پهلوی حالتی شدیدتر دارد. یعنی اگر سخن از اهریمن و دیوان و اهریمن زادگان و مردمان بدكردار و فریب خوردگان و دوزخیان است، نامها و كنش های مربوط به آنان با نامها و كنش های مربوط به آدمیان نیك متفاوت است. یك نمونه همان مورتن (مردن) و ویترتن (درگذشتن) است. اگر سخن از نیكان گذشته باشد،‌ ویترتكان گفته میشود. ولی اگر سخن از نیكان بد باشد، مورتكان به كار می آید. یا ویشوتك كه برای فرزندان اهریمن به كار میرود. گاهی این شیوه با افزودن پیشوند یا تغییر پیشوند حاصل میشود. برای نمونه اگر سخن از فرمانروایی زهاك (ضحاك) یا اسكندر است، پیشوند دوش (بد) به پادشاهی افزوده میشود تا دوش پادشاهی اسكندر یا زهاك گفته شود. چون پادشاهی، نیك است و به نفرین شدگانی چون زهاك و اسكندر نسبت داده نمیشود. یا گاهی پیشوند هو (نیك) با دوش جابجا میشود تا چنین تركیبی بدست آید.

13- ضمیرهای ناچسبیده عبارتند از من،‌ تو،‌ اوی، اما، شماه، اویشان. ضمیرهای چسبیده تفاوتی با فارسی ندارند. هنگامی كه در متن های پهلوی گاهی جای ضمیر چسبیده را نادرست میبینید،‌ توجه كنید كه شما نباید آنرا فقط با فارسی دستوری رسمی معاصر بسنجید و حكم به تفاوت دهید. در همه موارد میان شیوه چسبیدن ضمیر چسبیده در پهلوی و یكی از زبانهای ایرانی و یا یكی از متن های كلاسیك فارسی همسانی وجود دارد. (برای آگاهی بیشتر نگاه كنید به نامه پهلوانی – فریدون جنیدی)

14- حرف ربط "و" در فارسی و عربی مشترك است. این حرف در پهلوی نه "و" بلكه "او" خوانده میشود. اتفاقا در فارسی نیز در شعر و گاهی نثر نمیتوان آنرا "و" خواند بلكه باید "او" خواند : "به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را" یا "خداوند نام و خداوند رای". اینجا نادرست است اگر بگوییم مقتضیات شعری است!!. خیر. این سنتی ایرانی است كه به شكل شفاهی حفظ شده.

15- امروز كودكان در دبستان هنگام خواندن واژگانی چون خواهر، خواب، خواست، خوار و ... با مشكل روبرو میگردند. و آموزگاران به آنها میگویند كه "و" را در نظر نگیرید. با آشنایی با پهلوی این مشكل بدین شكل حل میشود كه در پهلوی این "و" خوانده میشود. در فارسی بر اساس املای تاریخی گذاشته شده ولی خوانده نمیشود. در اوستا،‌ واكه اي ویژه "خ" كه پس از آن "و" باشد وجود دارد.

16- در فارسی واژه نمیتواند با واكه بی صدا (ساكن) آغاز شود. این ویژگی زیر تاثیر عربی ایجاد شده. وگرنه در زبانهای باستانی ایران چنین نیست. در پهلوی واژگان فراوانی با واكه بی صدا آغاز میشوند و این ویژگی زبانهای آریایی است. ایرانیان امروز هنگام آموزش زبان های اروپایی نیز با همین مشكل روبرو میشوند و باید بسیار تلاش كنند تا نگویند اسكول،‌ بگویند سكول.‌ نگویند استار، بگویند ستار و واژگانی چون فریز،‌ فروید،‌ فرای،‌ فرونت و ... را درست بخوانند. هنگام روبرو شدن با واژگان پهلوی نیز باید توجه داشت كه اگر واكه نخست واژه بی صدا بود،‌ بیجهت بر روی آن صدا نگذاریم. در زبانهای باستانی ایران نیز مانند زبانهای اروپایی این حالت بیشتر برای واكه هاي "س" و "ف" وجود دارد. برای نمونه ستخر (استخر)، فریات (فریاد) و فركرت (فرگرد)...

17- همچنانكه در افعال فارسی، دو حالت گذشته و حال از دو بن مستقل از هم، يعني ماضی و مضارع ساخته میشوند و كاملا متفاوت میشوند (دید، بین. گفت،‌ گو. كرد. كن و ...) در پهلوی هم چنین است و این حالت فارسی برگرفته از پهلوی میباشد.

18- پیشوند "ا" یا "آ" یا "ان" در زبانهای باستانی معنای واژه را وارونه میكند. چنین حالتی در فارسی تقریبا از میان رفته است.

19- در صرف افعال لازم (بی مفعول) به سادگی عمل میكنیم. رفتهم،‌ رفتهی، رفت. رفتهیم، رفتهی، رفتهند.

20- در صرف افعال متعدی (با مفعول) شناسه آخر فعل بستگی به مفعول دارد و نه فاعل. یعنی اگر در فارسی میگوییم من تو را دیدم، من او را دیدم، من شما را دیدم، من آنها را دیدم. در پهلوی فعل با مفعول تغییر میكند. من دیتهی (من تو را دیدم)، من دیت (من او را دیدم). من دیتهید (من شما را دیدم)، من دیتهند (من آنها را دیدم).

دستوراتي كه در تغییر واژگان از پهلوی به فارسی به كار رفته اند :

1- "ك" در بیشتر واژه ها از پایان واژه افتاده است. در واژگانی كه واكه پیش از "ك" حركت فتحه داشته، در خط فارسی، "ه" گذاشته شده. پرندك، نامك،‌ پروانك، دستك، پایك، دندانك، گوشك، پتیارك، ورهنك (برهنه)، پتیرك (پذیره) ... درست تر خوانش این واژگان با فتحه آخر است كه هنوز در زبان های دیگر ایرانی و لهجه های فارسی چنین است ولی در فارسی رسمی ایران با كسره آخر خوانده میشود.

2- "ك" در واژگانی كه پیش از آن "آ" یا "او" وجود داشته افتاده و چیزی به جایش نیامده. داناك به دانا. تواناك به توانا. پیتاك به پیدا. تاك به تا. اپاك به با. فرتاك به فردا. روستاك به روستا. توخشاك به كوشا (خ حذف شده ولی روشن نیست چرا ت به ك تبدیل شده!!) و هالوك به آلو و داروك به دارو.

3- پسوند "ایك" كه برای نسبت در پهلوی به كار میرود، در فارسی تقریبا فراموش شد و به "ی" تبدیل شد. مانند ارزانیك به ارزانی، هرومیك به رومی. پارسیك به پارسی. پهلوانیك به پهلوانی.

4- "ا"در آغاز واژه گاهی افتاده است. اما به ما. اپی به بی (بيمار، بيگناه ...). اپورنای به برنا، اپاریك به باریك. اپام به وام. اپاچ به باز. اپایت به باید. اپائیشنك به بایسته. اپاك به با. آناهید به ناهید (به اشتباه گفته میشود كه ناهید وارونه آناهید است و اگر آناهید یعنی پاك، ناهید یعنی پلشت!! این اشتباه از آنجا ناشی شده كه تصور كردند در اینجا "آ" مانند واژه امرداد، پیشوند است. چنین نیست. واژه آناهید از دو بخش "آن" و "آهید" درست شده. و اگر "آ" بیوفتد معنا وارونه نمیشود و ایرادی ندارد. بلكه یكی از قواعد تبدیل پهلوی به فارسی انجام گرفته) اوشتافت به شتافت و اوهرمزد به هرمزد یا هرمز. (گاهی گفته میشود كه اوهرمزد پهلوی با حذف "ه" به اورمزد فارسی بدل شده. چنین نیست. اورمزد همسان با شكل پارسی باستانی _ائورمزدا_ است. و احتمالا از طریق یكی از لهجه ها خود را به متن های فارسی رسانده. وگرنه پهلوی آن اوهرمزد ساده شده اهورا مزدای اوستایی است كه در فارسی با افتادن الف،‌ به هرمزد تبدیل شده)

5- "س" هاي فراواني در سانسكريت به "ه" در اوستايي تبدیل شده اند (سوم به هوم، سپت به هپت و ...) در گذار از پهلوی به فارسی نیز "س" های بسیاری در پایان واژه به "ه" تبدیل شده اند. از جمله مس به مه (والا). ویناس به گناه. همراس به همراه. گاس به گاه. گاسان به گاهان. پاتیفراس به پادفره (مكافات عمل)

6- "وی" در آغاز واژه به "گُ" با ضمه تبدیل شده است. از جمله ویناس به گناه، ویشتاسپ به گشتاسب. ویترتك به گذشته. ویچار به گذار. ویشاتك به گشاده. ويزند به گزند. ويريك به گريز (تبديل ك به ز نيز رخ داده!). توجه شود كه در خط پهلوي، همه اين واژگان كه با "وي" آغاز ميشوند به گونه اي هزوارشي با "و" تنها _بدون "ي"_ نگاشته شده اند كه اين را هم بايد به انبوه رمزهاي خط پهلوي افزود!.

7- "ت" های فراوانی به "د" تبدیل شده اند. خودتای به خدای،‌ داتار به دادار. كرت به كرد. دیت به دید. پاتخشا به پادشاه. ارتخشیر به اردشیر. ارت وهشت به اردیبهشت. وت به بد. سرت به سرد. پیتاك به پیدا. وات به باد. زرتهشت به زردهشت (در شاهنامه). كوتك به كودك. ادیاتكار به یادگار. هورتات به خورداد. یزت به ایزد. فرتاك به فردا. اپایت به باید. پاتیفراس به پادفره. دروت به درود. پت دروت به بددرود كه با حذف تكرار "د" بدرود میشود. پت دیت به پددید یا پدید. روت به رود. زرت به زرد. سوت به سود. كتام به كدام. ویشاتك به گشاده. پاتگان به پادگان. شاتي به شادي. شايت به شايد. دات به داد (در پارسي باستان "داتا" كه عين واژه لاتين است). داتك به داده. خرت به خرد. خورتك به خرده. خوت به خود.

8- "ت" گاهی به "ذ" تبدیل شده است. آتور به آذر. پتیرك به پذیره و ویترتك به گذشته (هرچند به شكلی عجیب "ر" به "ش" تبدیل شده!!)

9- "ت" های فراوانی به "ه" تبدیل شده اند. از جمله شترستان به شهرستان. "پت" به "به". متر به مهر (آقای جنیدی میتر میخواند _به شكل هزوارشی!_ و باور دارد كه در فارسی نخست به میهر و سپس مهر تبدیل شده. ولی نگارش این واژه در پهلوی همان متر است و با توجه به خوانش فارسی كه مهر است، باید گفت اگر هم میتر و میهر گفته ميشده،‌ رسمی نبوده. خوانش رسمی همان متر بوده كه در فارسی رسمی به مهر تبدیل شده)

10- "ت" گاهی به "ی" تبدیل شده است. پتموتن به پیمودن. پتمای به پیمای. پیتام به پییام با حذف ی تكراری، پیام (اينجا روشن ميشود كه خوانش درست، پي يام است). پيتامبر به پيامبر. پاتگان به بايگان (زير تاثير عربي بايجان. آتورپاتگان به آذربايگان و آذربايجان).

11- "پ" های بسیاری زیر تاثیر عربی، به " ب" یا "ف" تبدیل شده است. "پ" در پهلوی بسیار فراوان است و "ب" و "ف" كمتر. درحالیكه در فارسی ب و ف فراوانند. اپكند به افكند. سپند به اسفند. سپندیات به اسفندیار. سپاهان به اسفهان. پیل به فیل.‌ اسپ به اسب. داراپ به داراب، "پت" به "به"، تاپیستان به تابستان،‌ پیشوند اپی به بی (اپیمار به بیمار)،‌ اپاچ به باز. اپایت به باید. آپ به آب. لپ به لب. شپ به شب. شپان به شبان. پاپك به بابك. دپبر به دبير. گوسپند به گوسفند.‌ پردیس به فردیس یا فردوس (هنگام روبرو شدن با واژگان و نامهایی كه با "فر" آغاز میشود توجه كنیم كه ممكن است نتیجه تغییر پر به فر بوده باشد. ولي در بسیاری موارد farفارسی از fra پهلوی آمده مانند فروردین و فروهر و فرهنگ و فرهیخته و فرامرز و فربد و فرزانه و فردا و فراموش و فرجام و فرزند و ... تعصب بیجا بر روی تلفظ فروهر به شكل fravahar بی معناست. چراكه اگر قرار بر تلفظ به شیوه پهلوی باشد، آنگاه باید بگوییم fravardin، frahang، frahikhte،frazane، frada!!! كه هیچكدام از كسانی كه روی خوانش پهلوی فروهر تعصب میورزند بر روی دیگر واژگان دارای "فر" چنین نمیكنند. گاهی گمان میرود كه گویش دری زرتشتی گویش درست است كه چنین نیست. برای نمونه گویا فروهر به شكل fravahr یعنی با "ه" ساكن گفته میشود. كه درست نیست و در پهلوی "ه" فتحه دارد).

12- "پ" گاهی نیز به "و" تبدیل شده است مانند اپام به وام. ریپاس به ریواس.

13- "و" های فراوانی به "ب" تبدیل شده اند. ورهرام به بهرام. وه به "به". وهومن به بهمن. كوات به قباد. وهشت به بهشت. وت به بد. وخش به بخش. وات به باد. ویه به بی. وس به بس (پرشمار). وسیكار به بسیار. وهار به بهار. ورگ به برگ. ورهنك به برهنه. وزرگ به بزرگ (آقای جنیدی آنرا وچرگ میخواند ولی با توجه به اینكه هم در فارسی و هم در پارسی باستان _یعنی دو زبان نوینتر و كهنه تر_ با "ز" خوانده ميشود و نه "چ"، بهتر است بگوییم كه در پهلوی هم ز بوده و نه چ!!)

14- "و" در جاییكه با حركت فتحه پس از "ی" آمده، "و" یا "و" به همراه "ی" حذف شده. نیوك به نیك. زیوندك به زنده. زیوندكی به زندگی.

15- "ه" گاهی به "ا" تبدیل شده است. هچ به از. هنچمن به انجمن. هندرز به اندرز. هان به آن. هالوك به آلو. هكر به اگر. هربرز به البرز. هرومیا به ارومیه. هرومیك به ارومی و رومی. (شاید به دلیل یكی بودن "ه" و "ا" در خط پهلوی!!)

16- "ه" براي سادگي خوانش، در میانه واژه حذف شده است. مانند زرتهشت به زردشت یا زرتشت (آقای جنیدی واژه پهلوی را زرتخشت میخواند. در خط پهلوی "ه" مانند "خ" است. ولی من گمان میكنم زرتهشت باشد، چراكه به روشنی میبینیم كه پس از تبدیل "ت" به "د" در ادب فارسی زردهشت در شاهنامه آمده). پوهر به پور. ستهم به ستم. رفتهم به رفتم. رفتهی به رفتی. رفتهید به رفتید و ...

17- "ه" گاهي در فارسي به "خ" تبديل شده است. هوسرو به خسرو و هوشك به خشك.

18- "ه" در پایان واژه های فراوانی افتاده است. ویه به بی. شماه به شما. روشنیه به روشنی. راتیه به رادی. دوستیه به دوستی. شگفت آنكه گاهی ه افزوده شده. مانند "شا" كه به "شاه" تبدیل شده!!.

19- "چ" های بسیاری زیر تاثیر عربی به "ز" تبدیل شده است. هچ به از. پهریچ به پرهیز. نیمروچ به نیمروز. اواچ به آواز. راچ به راز. بچك به بزه. اپاچ به باز. دوچد به دزد.‌ فراچ به فراز. نماچ به نماز. پیروچ به پیروز. روچ به روز. آموچ به آموز. (شاید به دلیل یكی بودن "چ" و "ز" در خط پهلوی!!) گاهی "چ" به "ج" تبدیل شده. ویچ به ویج. هنچمن به انجمن. ورچاوند به ورجاوند. گنچ به گنج. برنچ به برنج.

20- در پهلوی واكه "ذ" وجود دارد كه همانند "د" نوشته میشود ولی در فارسی به "ز" تبدیل شده است. مانند ذمیك به زمین. ذمان به زمان. ذمیستان به زمستان، ذهاك به زهاك (آقای جنیدی اینها را با "د" میخوانند. روشن نیست كه اگر به گمان ایشان همه اینها نه "ذ" كه "د" است،‌ پس اصلا برای چه میگویند كه واكه "ذ" در پهلوی هست؟! اگر این واژگان با "د" خوانده میشدند، دلیلی برای تبدیل "د" به "ز" نبود.)

21- "گ" های بسیاری زیر تاثیر عربی به "ك" یا "ج" تبدیل شده است. گیان به جان. گیوك به جای گیهان به كیهان. گیومرت به كیومرث (در اوستا "ث" بوده كه در پهلوي به دليل نبود "ث" به "س" يا "ت" نوشته ميشده. در فارسي آنرا به "ث" برگردانده اند. مانند گاث اوستا كه در پهلوی گاس شده است. امروز مشكل اينجاست كه هیچ ایرانی "ث" را درست تلفظ نمیكند. بنابراين بهتر است "گات یا گاتا" بنویسم و یا به فارسی "گاهان" بگوییم. همچنين گذاشتن "ه" و نوشتن به گونه "گاته" يا "گاثه" نيز شايسته نيست. چون ما عادت كرديم كه واژگاني كه به "ه" ختم ميشوند را به كسره ختم كنيم. درحاليكه اين واژه به فتحه ختم ميشود و اگر "ا" بگذاريم _گاتا_ بهتر است. كيومرث را نيز به بهتر است با س بنويسيم).

22- "گ" يا "ك" گاهی به "ی" تبدیل شده است. مینوگ به مینوی. گیوك به جای.

23- "ك" ها در ميان نامها، زير تاثير عربي به "ق" تبديل شده اند. اين قاعده را در ميان نامهاي اروپايي چون سقراط (سوكراتس) و كنستانتين (قسطنطن) و پيتاگوراس (فيثاغورث) و ... ديده ايم. در ميان نامهاي ايراني سمركند (سمرقند) و كم (قم) و كوات (قباد) و ... را يافتم.

24- "ی" گاهی به "ج" تبدیل شده است. یاتوك به جادو. یاویتان به جاویدان. یامك به جامه. يام به جام. يم به جم. یویتاك به جدا (كلا واكه "ج" همانند "ل" در پهلوی بسیار كم كاربرد بود. در اوستا نیز "ل" وجود ندارد و "ج" كم است.)

25- "ی" در بسیاری موارد در پایان واژه افتاده است. اوی به او. پای به پا. همای به هما. اپورنای به برنا. بوی به بو.

26- "خ" های فراوانی به ويژه پس از "ت" حذف شده اند تا واژگان ساده تر شوند. پاتخشا به پادشا. ارتخشیر به اردشیر. آتخش به آتش. سیاوخش به سیاوش. دشخوار به دشوار. توخشاك به كوشا (روشن نیست چرا ت به ك تبدیل شده!!)

27- همچنانكه گفته شد، در فارسی زیر تاثیر عربی، واژه نمیتواند با واكه بی صدا بیاغازد. پس برای حل این مشكل گاهی یك "الف" افزوده میشود. از جمله ستخر به استخر. سوكندر به اسكندر. سپاهان به اسفهان (كيست كه بداند چرا با "ص" مينويسيم؟!). سپند به اسفند.

28- برای مصدر سازی "شن" با "ش" و "ن" ساكن در پایان واژه آمده. ولي در فارسی ما خوش نداريم كه واژه را به دو واكه بي صداي ساكن ختم كنيم. پس "ن" حذف شده است. منشن به مَنِش. كنشن به كُنِش. دهشن به دَهِش. دانشن به دانش. ستايشن به ستايش.

29- "و" ساكن در پایان برخی واژگان پهلوي آمده است كه هزوارش است و خوانده نميشود. آقاي جنيدي باور دارند كه در مواردي كه پیش از آن "خ" ساكن آمده، بايد خوانده شود. ولي در فارسي اين "و" حذف شده. مانند پاسخو به پاسخ. دوزخو به دوزخ. فرخو به فرخ. من چنين گمان نميكنم. چراكه در خط پهلوي بيجهت در پايان بسياري از واژگان نشانه "و" براي جدا سازي يا زيبايي آمده است. و اصلا در پهلوي خوانده نميشود. به گمان من اين واژگان را نيز بايد بدون "و" خواند.

30- آنگونه كه پهلوي دانان از جمله آقاي جنيدي ميگويند،‌ واژگاني كه در آنها "خو " آمده به صورت "خ" با ضمه خوانده نميشوند بلكه "خ" ساكن و "و" با فتحه يا كسره خوانده ميشود. يعني خوراسان را بايد khvarasan خواند و خورشيد را khvarshid و نخوست را nakhvest و خرم را khvaram خواند. اگر چنين باشد، اين را هم بايد افزود كه اين واژگان در تحول از پهلوي به فارسي ساده شده و صداي "و" حذف گشته است تا "خ" با ضمه خوانده شود. ولي با توجه به اينكه خط پهلوي مانند فارسي واكه هاي صدادار ندارد، من در اين موضوع شك دارم و احتمال ميدهم كه چنين نباشد و واژه همانند فارسي باشد ولي نميدانم چگونه ميتوان مطمئن بود؟!.

در نگاه نخست برای كسی كه هیچ آشنایی با پهلوی ندارد،‌ این 30 مورد كمی گیج كننده است. ولی با اندیشه بیشتر در نمونه هایی كه آورده شد و سپس سنجش واژگان در نوشتارهای پهلوی و فارسی به خوبی در كوته زمانی خواهید توانست نمونه فارسی را به نمونه پهلوی تبدیل كنید و وارون آن با دیدن نمونه پهلوی با شتاب بفهمید كه برابر كدام واژه فارسی است.

براي نمونه تلاش كنيد پي ببريد كه گشايش در پهلوي چه بوده است؟ يا گشوده؟ يا افسردگي؟

با وجود همه اين دستورات براي تغيير واژگان از پهلوي به فارسي، بسیارند واژگانی كه هيچ تغییري نكرده اند. فقط به چند نمونه براي آشنايي اشاره ميشوند :‌

سال، ماه،‌ سخت، سهمگين، سپاه، سپاس، دوست، سوخت، سر،‌ مار، سنگ، شير، مرز، مرگ، ده، كشور، ايران، زن، نياز، نياكان، سردار، دين، ديو، كور، نان، گوشت، نشست، گام، گاو، درمان، گريان، گفتار، گوش، نام، دست، ديگ،‌ آسان، آسمان، هنر، در، اندر، اندك، باغ، تخت،‌ پس،‌ پيش، تخم، تير،‌ چشم،‌ چند،‌ راست، رزم، روان، زيرك، ستون و ده ها واژه ديگر بي هيچ تغييري به فارسي راه يافته اند.

و اگر يك تغيير از تغييرات 30 گانه بالا را ملاك قرار دهيم، آنگاه سدها واژه ميان پهلوي و فارسي _با يك تغيير_ مشترك خواهند بود و اگر چند تغيير را ملاك خود بگذاريم،‌ تقريبا همه واژگان پهلوي به فارسي رسمي يا لهجه هاي محلي و زبانهاي ديگر ايراني راه يافته اند.




آشنايي با زبان هاي باستاني ايران _ بخش 2

آشنايي با زبان هاي باستاني ايران _ بخش 2

دانلود رایگان

مقاله , آموزش , تاریخ , جغرافیا


PMEDIA/مقاله , آموزش , تاریخ , جغرافیا/


تاریخچه زبان های باستانی ایرانی :

 كهنترین زبان ایرانی و یكی از كهنترین زبانهای آریایی كه امروز به دست ما رسیده است،‌ زبانی است نامور به "اوستایی" دلیل این نامگذاری آن است كه یگانه نوشتاری كه از این زبان بدست ما رسیده،‌ اوستااست. همینجا این نكته را باید گفت كه نام اوستا در خود اوستا نیامده، بلكه این نام بعدها در نوشته های دیگر بدان گفته شده است. (همچنانكه نام شاهنامه هم در شاهنامه نیامده!). زبان اوستایی،‌ زبانی است نزدیك به سانسكریت (سنسكریت) كه مادر زبانهای هندی است. پروفسور بارتولومه یكی از بهترین اوستاشناسان و سانسكریت دانان با ترجمان اوستا به سانسكریت به خوبی این نزدیكی را نشان داد.

كهن ترین متن های اوستایی و سانسكریت در اصل مربوط به هزاره دوم پیش از میلاد اند. هرچند كه بیشینه خاورشناسان باور دارند كه خیلی دیرتر بر روی كاغذ آمده و مكتوب شده اند. گات ها از اوستا و وِدا ها از متون سانسكریت نخستین بخش های آفریده شده به این زبانها هستند.

از آنجا كه سراینده گات ها،‌ شخص زرتشت است،‌ آن گروه كه زرتشت را نه در هزاره دوم،‌ كه در هزاره نخست پیش از میلاد میدانند، تفاوت فراوان زبان اوستا با زبان پارسی باستان (میخی) _كه در میانه هزاره نخست پ.م نوشته شده_ را چنین توجیه میكنند كه زبان اوستا زبانی است مربوط به شرق ایران و زبان پارسی باستان مربوط به غرب. كه بیشینه زبانشناسان و باستانشناسان چنین نیاندیشیده و زبان گاتها را كهن تر از پارسی باستان میدانند. زبان پهلوی كه در دوره اشكانی در ایران رواج یافت، زبانی است شرقی. ولی میان زبان اوستایی و پهلوی تفاوت آنقدر زیاد است كه نمیتوان گفت در زمان هخامنشیان در شرق ایران به اوستایی سخن میگفتند و بلادرنگ پس از اسكندر، پهلوی رایج شده!!.

سخن درباره زمان و مكان زرتشت از حوصله این بحث بیرون است.

پس از زرتشت،‌ پیروانش به همان زبان و با سبكی نزدیك بدان به سرایش پرداختند كه یسنا و یشتهای نوین و ویسپرد نتیجه آن است. یشت های كهن كه از پیش از زرتشت باقی بود نیز با باورهای نوین، اصلاح شد.

وندیداد واپسین بخش است كه شاید كهنگی زیادی داشته باشد ولی گویا در دوران هخامنشیان و خشایارشا با اصلاحاتی وارد متون مزدایی شده. به هر رو ادبیات اوستایی در دوران هخامنشی منحصر به متن های دینی بوده و واپسین بخش های آن نگاشته شد. با یورش اسكندر،‌ بخشی بزرگ از متن های اوستایی نابود گشت و در زمان بلاش اشكانی (350 سال پس از اسكندر) اوستا بازیابی شد.

درباره دبیره یا خط اوستایی اختلافات فراوانی وجود دارد. بر اساس روایات سنتی،‌ این دبیره را خود زرتشت ساخته است. شاید نسبت دادن خطی چنین پیشرفته به هزاره دوم پیش از میلاد منطقی نباشد. ولی ایرانیان كه در دوران هخامنشی نبوغ خود در اختراع خط را نشان دادند، بیگمان خطی برای نگاشتن سروده های دینی خود نیز داشتند و شایسته نیست كه بگوییم اوستا كه در آنزمان كهن بود و زبانش با زبان مردمان متفاوت،‌ را سینه به سینه نگه میداشتند!. ضمن اینكه اگر خطی برای اوستا نبود و كتابی وجود نداشت، اسكندر چه چیزی را سوزاند و نابود كرد؟ و بلاش چه چیزی را گرداوری كرد؟!

 

زبان دیگر باستانی ایران،‌ پارسی باستان است كه یگانه سند ما از آن، كتیبه های هخامنشی است.

به همین جهت آشنایی دانشمندان با این زبان محدود است به واژگانی چند كه از كتیبه ها بدست آمده. با توجه به اینكه پاپیروس های هخامنشی یافت شده،‌ زبانی موسوم به آرامی دارند و لوح های گلی تخت جمشید نیز به زبان ایلامی نوشته شده اند،‌ خاورشناسان چنین باور دارند كه زبان پارسی باستان اگرچه زبان پارسیان و شاهنشاه بوده ولی زبان اداری و دیوانی نبوده است. شگفت آنكه این نقش را نه به ایلامی كه به آرامی میدهند.!! (بی توجه به اسناد حسابداری كه از تخت جمشید یافت شده و همه ایلامی است و نه آرامی)

ولی گویا به تازگی لوح هایی گلی به زبان پارسی باستان نیز یافت شده و میتواند نشانگر این باشد كه هخامنشیان از چندین زبان برای حكمرانی جهانی خود بهره میبردند.

درباره خط یا دبیره میخی پارسی دانشمندان بر دو بخش اند. گروهی همچنانكه منطق حكم میكند آنرا ایجاد شده در زمان مادها به دست پارسیان میدانند (با توجه به یافت شدن دو لوح زرین به این خط و زبان كه در كهنگی و اصالت آن تردیدی نیست). كوروش بزرگ نیز در پاسارگاد به همین خط مینگارد ولی داریوش بزرگ نوشتارهایی بزرگ و درازتر بدان مینگارد كه مهمترینش كتیبه بیستون است. گروهی دیگر از سر بدبینی نسبت به ایرانیان و توانایی آنها در ساخت خط، آفرینش خط پیش از داریوش را محال دانسته!! و كتیبه بیستون داریوش را نخستین اثر میدانند و باقی را ساخته شده پس از آن میدانند. این یعنی دیگر كتیبه ها به دست داریوش و فرزندانش جعل شده اند!!. مستدل ترین مدرك این گروه یكی تفاوت های زبانشناسانه و خطی كتیبه ها و دیگری اشاره داریوش در بیستون به اینكه او سازنده این خط است،‌ میباشد. بسیاری از زبانشناسان به ایراد نخست پاسخ گفته و ایراد دوم نیز اصلا پذیرفته نیست. چراكه داریوش در بیستون میگوید،‌ به دستور من این نوشته ساخته شد (یعنی كنده شد و نوشته شد) و نه اینكه اختراع شد!!. ضمن اینكه اگر داریوش، خودش را مخترع این خط بداند، آنگاه اینقدر كم هوش نیست كه دستور بدهد به نامآریارمن و آرشام و كوروش بزرگ كتیبه و لوح به همان خط جعل كنند!!!. فرزندان داریوش نیز بیگمان آنقدر خردمند و دانش آموخته بودند كه بدانند مخترع این خط، پدرشان است. پس اگر میگوییم داریوش و فرزندانش برای مشروعیت بخشی به خویش، كتیبه هایی مربوط به پیش از خود،‌ جعل كردند، آنگاه نمیتوانیم بگوییم كه داریوش با افتخار میگوید كه خط میخی پارسی اختراع شده به دستور اوست!!.

 

با سرنگونی شاهنشاهی هخامنشی، این خط و زبان كمرنگ میشوند و خط و زبان یونانی چیره میگردد. در نیمه دوران اشكانی، بلاش بزرگ زبان و خط پهلوی كه در كشور رواج فراوان یافته بود را رسمی كرد. و از آن زمان تا اشغال ایران به دست اعراب این زبان، زبان چیره ایران بود. حتا پس از اسلام نیز تا دو سده در نیمه غربی كشور مردم به زبان پهلوی سخن میگفتند و در شرق كشور فارسی دری. در نوشتارهای تاریخی مربوط به زبان مردم ایران در سده های نخست پس از اسلام، به فارسی (عجمی) و پهلوی جداگانه اشاره رفته. دستگاه اداری كشور نیز در زمان امویان زبان و خط پهلوی بود و سپس به عربی برگشت. تا اینكه در زمان سامانیان و صفاریان، در نیمه شرقی كشور،‌ زبان فارسی دری رسمی شد و آثار ادبی ارزشمندی چون تاریخ بلعمی به نثر و اشعار رودكی و دقیقی و به ویژه شاهنامه فردوسی آفریده شدند كه این زبان را به عنوان زبان نوین ملت ایران جا انداختند. بدین ترتیب با اینكه به زودی حاكمیت از دست ایرانیان بیرون شده و به دست تركان غزنوی و سلجوقی افتاد ولی زبان فارسی كاملا جا افتاد و عربی منحصر شد به نوشتارهای دینی و علمی و پهلوی منحصر به زرتشتیان.

درباره خط یا دبیره پهلوی گمان بر آن است كه این دبیره از روی دبیره آرامی ساخته شده است. این درحالی است كه پهلوی چندین دبیره دارد و روشن نیست سخن از وامگیری كدام دبیره پهلوی از روی آرامی است؟! روشن نیست كه این دبیره آرامی در كجا رسمی بوده و جریان داشته و كدام دولت پشت و پناه آن بوده است؟ دبیره پهلوی در زمانی ساخته میشود كه خط یونانی در همه خاورمیانه و ایران رسمی و فراگیر بود. و اگر قرار بر تقلید بود (خاورشناسان عادت دارند كه همه چیز ایرانیان را تقلیدی بدانند!!) می بایست از یونانیان تقلید میشد و نه از قوم بیابانگرد و آواره و بی خانمان آرامی.

در دوره ساسانی دو خط گشتك دبیره (كتیبه ای ساسانی) و هام دبیره یا پهلوی شكسته فراگیرتر بود. هرچند مانویان و مسیحیان نیز دبیره ویژه خود را داشتند. پس از اسلام فقط هام دبیره برای نوشتن و بازنویسی آثار زرتشتی به كار میرفت.

بیشتر خاورشناسان باورمندند كه خط اوستایی یا دین دبیره از روی هام دبیره ساخته شده است. این سخن در شرایطی زده میشود كه كهنگی متون اوستایی به 3700 سال و كهنگی متون پهلوی دست بالا به 2000 سال میرسد. و روشن نیست كه چرا نمیگویند كه هام دبیره پهلوی از روی دین دبیره اوستایی ساخته شده است؟!

اكنون كه سخن دوباره به خط اوستا رسید،‌ همینجا بگویم كه بیشتر خاورشناسان باور دارند كه اوستا برای نخستین بار در دوران ساسانی مكتوب شده است!!. و این یعنی خط بطلان بر همه داده های تاریخی ما كه میگوید اسكندر اوستا را پراكنده كرد و بلاش اشكانی 200 سال پیش از اردشیر بابكان ساسانی آنرا گرداوری كرد.

روایاتی هم داریم كه شاپور اردشیران در تدوین دوباره اوستا دست داشت. و همچنین در دوران شاپور دوم بار دیگر اوستا بازسازی گشت. آنانكه نوشته شدن اوستا را برای نخستین بار در دوران ساسانی میدانند نیز كمترین هم اندیشی با هم ندارند. گروهی زمان آنرا شاپور یكم میدانند. گروهی شاپور دوم. گروهی انوشه روان و گروهی خسروپرویز و حتا گروهی یزدگرد سوم!!. نقدهای مستدل و كوبنده ای كه این نویسندگان بر یكدیگر نوشته اند همه این فرضیات را خنثی و بی اثر میكند. به گونه ای كه مجبوریم بگوییم هیچ اطمینانی بر اینكه اوستا در چه زمانی مكتوب شده نیست.

شایان توجه است كه این اختلافات درباره كتاب شدن اوستا است و نه آفرینش آن. وگرنه همه ایرانشناسان معتبر، میدانند كه محتوای اوستا مربوط به پیش از اسكندر است و بر سر اینكه چقدر پیش از اسكندر،‌ اختلاف دارند.

 

با چند نمونه چگونگی حركت واژگان در درازای تاریخ را میبینیم :

1- ورترغنه (Vrateraqna) نام ایزدی است آریایی كه خدای جنگ و پیروزی در اوستا است. این نام را در پارسی باستان نیافتم. ولی در پهلوی به دو شیوه كهن ورهران (Verahran) و شیوه نوین تر ورهرام(Verahram) آورده شده. در زبان فارسی دری كهن كه امروز فقط در لهجه های محلی قابل ردیابی است،‌وهرام (Vahram) و در فارسی دری نوین كه شاهنامه فردوسی آنرا در ایران به عنوان زبان رسمی تثبیت كرد بهرام شد.

به خوبی میتوان دید كه واژگان و نامها در درازای تاریخ از حالتی دراز و دشوار در تلفظ و پرحرفی به حالتی ساده و كوتاه تبدیل شده اند.

2- میثره نام ایزدی دیگر است در اوستا كه آنرا خدای بزرگ،‌ ایزد عهد و پیمان و نگهبان سرزمین های آریایی میدانستند. در پارسی باستان ث به ت تبدیل شده و فتحه آخر به آ. یعنی میترا. در پهلوی به شكلمتر و میتر خوانده میشده. ولی در فارسی با تبدیل ت به ه،‌ به میهر و در فارسی رسمی به مهر تثبیت شده است.

3- آثره در اوستا به معنای آتش است. در پهلوی آنرا به دو شیوه آتور و آتخش نوشته اند. آتور در فارسی به آذر تبدیل شده و آتخش به آتش و هر دو در فارسی به كار میرود.

 

 

 

ادبیات پهلوی :

 

پیش از این كمی درباره زبان و خط پهلوی سخن گفتیم. زبان پهلوی اگرچه پس از اسلام از رواج افتاد ولی در ادبیات فارسی جایگاهی برجسته داشت. در شاهنامه به شكل مداوم از كیش پهلوی، جامه پهلوی، سرود پهلوی، جوشن پهلوی و خط پهلوی سخن میرود كه منظور عناصر فرهنگ ایران باستان است.

 

در ادب پارسی، زبان پهلوی به آواز بلبل كه زیباترین آوازهای پرندگان است،‌ همانند شده است.

 

فردوسی در شاهنامه میگوید :

نگه كن سحرگه تا بشنوی / ز بلبل سخن گفتن پهلوی

 

خیام در یكی از رباعیات خویش چنین میسراید :

روزی است خوش و هوا نه گرم و نه سرد / ابر از رخ گلزار همی شوید گرد

بلبل به زبان پهلوی با گل زرد / فریاد همی زند كه می باید خورد

 

خواجه شیراز، حافظ مهرآیین در یكی از زیباترین غزلهایش میگوید :

بلبل بشاخ سرو به گلبانگ پهلوی/ میخواند دوش درس مقامات معنوی

 

زبان پهلوی دو دوره مجزا را بر خود دیده است :

پهلوی اشكانی كه آنرا پهلوانیك میخواندند و پهلوی ساسانی كه آنرا پارسیك میگفتند.

همچنین برخی آنرا از نظر مكانی مورد بخشبندی قرار داده و پهلوانیك را پهلوی شرقی یا شمال شرقی و پارسیك را پهلوی غربی یا جنوب غربی دانسته اند. ولی بخشبندی جنوبی و شمالی بسیار نادرست است.

بدبختانه برخی ایرانشناسان مانند نولدكه افسانه ای ساخته و ایران را عرصه و میدان جنگ اقوام جنوبی و شمالی دیده اند و از همین اساس حتا زبان های ایران را جنوبی و شمالی كرده اند!!. این تئوری ویرانگر به ویژه در دوران فعالیت كمونیست های خلقی،‌ مجالی شده بود تا به بهانه آن آذربایجان و دیگر بخشهای شمالی ایران را از ایران جدا كنند!. حال آنكه هرگز چنین شكافی در میان جنوب و شمال ایران دیده نشده و آنچه دیده ایم،‌ شكاف شرقی و غربی بوده است. مادها در نیمه غربی كشور فرمانروایی داشتند. پارتها از شرق كشور برآمدند و چیرگی شان بر غرب كشور به سختی صورت گرفت،‌ چراكه غربی ها آنها را نمیپذیرفتند. پس از اسلام نیز صفاریان و سامانیان شرق كشور را از دست امیران عرب بیرون كرده و نخستین فرمانروایی ایرانیهای مسلمان را در نیمه شرقی سامان دادند ولی غرب كشور زیر نفوذ اعراب باقی ماند و چندی هم زیر نفوذ آل بویه بود. تا اینكه از زمان صفوی به بعد،‌ از هر چهارجهت كشور ما كوچك شد ولی دیگر به دو نیمه شرقی و غربی بخشبندی نشد. حال اگر كسی توانست یك نمونه تاریخی از تقسیم ایران به جنوبی و شمالی بیابد، بگوید. دلیلش همسانی فرهنگی جنوب غربی ها و شمال غربی ها (پارسیان و مادها) و فاصله جغرافیایی نزدیك تر آنهاست.

 

از زبان پهلوی اشكانی،‌ چیزی جز چند پوست نوشته و لوح بی مقدار و كتیبه های ساسانی به زبان و خط اشكانی،‌ چیزی باقی نمانده است.

از زبان پهلوی ساسانی،‌ كتیبه های ساسانی بیشتری باقی مانده است. ولی آنچه باعث شده زبان پهلوی مانند زبان پارسی باستان،‌ فراموش شده و گمشده نباشد،‌ نه كتیبه ها،‌ كه انبوه دفترها و نامه های ایرانی در زمینه های گوناگون است كه اگرچه بیشتر آنها در كتابسوزی اعراب صدر اسلام نابود شد،‌ ولی بخش ارزشمندی به دست زرتشتیان پس از اسلام بازنویسی گشت و امروز به دست ما رسیده است.

 

بزرگترین كتاب به پهلوی،‌ دینكرد (دینكَرت) است كه دانشنامه دین زرتشتی بود و اگرچه بخشی از آن نابود شد ولی بیشتر آن به دست ما رسیده است. بندهش (بون دَهِشن) كتابی دیگر است كه محتوایی علمی – دینی دارد و بیانگر جهانبینی و دانش ایران دوره ساسانی است. همچنین زاتِسپَرَمماتیكان هزار دادِستان كتابی مربوط به فقه و حقوق زرتشتی است. زند اوستا یعنی ترجمان اوستا به پهلوی نیز از جمله آثار مهم پهلوی اند. زند وهومن یشت (بهمن یشت یا یسن) مربوط به یشتی است گمشده كه به دست ما نرسیده و به همین جهت با توجه به نبود اصل اوستایی، در اصالتش تردید وجود دارد. كتابهایی چونشِكند گمانیك ویچار (گفتار گمان شكن) و گجستگ ابالیش آثاری هستند برای بحث فلسفی و كلامی كه در دوره اسلامی برای دفاع از كیان دین زرتشتی نوشته شده اند. كتابهایی چون جاماسب نامه و ... ظاهرا حالت پیشگویی آینده را دارند و سخن از پیشگویی سرنگونی ساسانیان و یورش تازیان میزنند. ولی با توجه به سبك و محتوا به گمان میرسد پس از اسلام و به جهت نگهداشت ایمان مردم و دادن امید به آنها نگاشته شده یا ویرایش شده اند. مینوی خرد و اندرز آتورپات مانسپندان (آنرا به اشتباه مهرسپندان میخوانند. درحالیكه در پهلوی واژه ای به شكل "مهر" نداریم. مان اسپند یعنی خانه مقدس و نام پدر آتورپات بوده) ویادگار بزرگمهر (ادیاتكاری وزرگمتر) كتابهایی اخلاقی برای پند و اندرز. كارنامه اردشیر بابكان (كارنامكی ارتخشیری پاپكان) و یادگار زریران (ادیاتكاری زریران) كتابهایی مربوط به ادبیات حماسی و تاریخی و درخت آسوریك منظومه ای زیبا كه به همراه یادگار زریران آنرا از دوران اشكانی میدانند. ارداویراف نامه (ارتاویراف نامك) یكی از محبوب ترین آثار ادب پهلوی كه مربوط به سفر مینوی موبدی به نام ارداویراف به بهشت و دوزخ است. پس از اسلام شاعری زرتشتی به نام بهرام پژدو آنرا با نام زراتشت نامه به نظم كشید. دور نیست كه دانته شاعر ایتالیایی سده چهارده میلادی (فردوسی ایتالیا) در نگارش كمدی الهی از ایده ارداویراف نامه بهره برده باشد. نسخه نخستین ارداویراف نامه را در اثری دیگر به پهلوی یعنی كتیبه كرتیر موبد مربوط به سده سوم میلادی میبینیم. كه حتا باعث شده گروهی گمان برند كه ارداویراف همان كرتیر است. نامه شهرستانهای ایران (نامكی شتریایی ایران) دفتری تاریخی درباره تاریخچه شهرهای ایران است. دفترهای دیگری چون اندرزهای خسرو انوشه روان،‌ نامه خسرو و ریدك،‌ داروی خرسندی،اندرز پوریوت كیشان،‌ روایات پهلوی (روايات جمع "روا" است و نه "روايت")،‌ نامه اشاوهیشتان و شمار دیگری آثار كوچك پهلوی (گاهی در ترجمان عنوان به جای نامه از رساله بهره میبرند) وجود دارند. كه برخی از آنها مانند ارداویراف نامه و كارنامه اردشیر بابكان و زند وهومن یشت و بندهش و ... زودتر به فارسی ترجمان شده اند. ولی برخی یا ترجمان نشده و یا كامل ترجمان نشده اند.




آشنايي با زبان هاي باستاني ايران _ بخش 1

آشنايي با زبان هاي باستاني ايران _ بخش 1

دانلود رایگان

مقاله , آموزش , تاریخ , جغرافیا


PMEDIA/مقاله , آموزش , تاریخ , جغرافیا/


آشنايي با زبان هاي باستاني ايران :

ديباچه : گروه هاي زباني

واحد پژوهش ايرانشناسي گروه تاريخ افراز در پاييز امسال اقدام به برگزاري نشست هايي براي آشنايي با زبان و خط هاي باستاني ايران كرد.

در نشست يكم مباحث كلي درباره زبانها و زبانشناسي و خانواده زبانهاي جهان مطرح شد.

همچنانكه ميدانيم بزرگترين خانواده زبانهاي جهان،‌ زبانهاي هندو اروپايي و يا آريايي است. خانواده اي كه امروزه در هر 5 قاره پراكنده شده و چه از نظر پراكندگي در ميان كشورها و قاره ها و چه از نظر جمعيت سخنوران (متكلمين) بزرگترين خانواده است.

همه اروپا در چيرگي زبانهاي اروپايي است كه شاخه از زبانهاي آريايي به شمار مي آيد. در آسيا زبانهاي هندي و ايراني ميليونها سخنور دارند و به دليل استعمار دولت هاي اروپايي در چند سده گذشته،‌ همه قاره آمريكا و اقيانوسيه و همچنين بخش بزرگي از آفريقا به زير چيرگي زبان هاي اروپايي رفته است.

ديگر خانواده هاي بزرگ عبارتند از خانواده زبان هاي سامي (عربي و عبري) و خانواده زبان هاي اورال – آلتايي (تركي و مغولي). كه اگرچه ميليونها سخنور دارند ولي هرگز قابل سنجش با زبان هاي آريايي نيستند. عربي كه در صدر اسلام زباني بدوي،‌ ناشناخته و بي اعتبار بود و دايره لغات آن حتا به 1000 لغت نيز نميرسيد و هيچ خط و دبيره اي نداشت، به لطف توسعه اسلام،‌ زبان نخست خاورميانه و شمال آفريقا گشت. ولي نتوانست از سد ايران گذر كند و بدين ترتيب نيمي از جهان اسلام يعني از ايران تا شبه قاره هند و آسياي جنوب شرقي،‌ از حل شدن در فرهنگ عربي _به لطف فداكاري ايرانيان در ساختن ديواري انساني_ نجات يافت. عبري زبان قومي به نام عبراني ها است و از ميان آنها فقط معدودي به نام يهوديان كه ديني ويژه داشتند، باقي ماندند. كه آنها هم به جهت آوارگي در جهان و ستم هاي فراواني كه در 2000 سال گذشته ديدند در حال فراموشي زبان و ميراث خود بودند كه با تشكيل كشور مستقل تا اندازه اي نجات يافتند.

زبان هاي اورال – آلتايي زبان اقوام مغول و ترك و ديگر اقوام نزديك به آنهاست كه تا 1500 سال پيش هيچ تمدن و فرهنگي نداشتند و اقوامي غارتگر و بدوي در شمال چين بودند. از آن زمان گروه هايي از آنها به سوي جنوب و غرب يورش بردند و در جهان شهرت يافتند. ولي در كل ايران و روم در برابرشان سد بودند. تا اينكه اسلام اين سد را برداشت و به ويژه از 1000 سال پيش به اينسو پاي آنها به ايران و قفقاز و آناتولي و خاورميانه و حتا شرق اروپا باز شد و در آنجا يكجا نشين شدند. در اين ميان امپراتوري مغول ها پس از فروپاشي چيزي از خود به جاي نگذاشت مگر رگه هايي نژادي در ميان مردمان ايران و آسياي ميانه. ولي تركها توانستند زبان خود (اوغوزي) را به ديگر مردمان نيز تحميل كرده و به ويژه در آناتولي و قفقاز و آذربايجان زبان تركي اوغوزي از 500 سال پيش به اينسو زبان چيره اين سرزمين ها شده است.

گروه زبانهاي تركي چندين زبان ديگر دارد كه در آسياي ميانه و بخشهاي كوچكي از چين بدان سخن گفته ميشود. و زبان مغولي نيز منحصر به مغولستان و برخي نواحي آن است.

ولي همچنانكه اشاره شد،‌ اين دو گروه چه از نظر جمعيت سخنوران و چه از نظر پراكندگي در جهان قابل سنجش با زبان هاي آريايي نيستند. گمان ميرود نيمي از مردم جهان در 5 قاره به زبان هاي آريايي سخن ميگويند.

همچنين از ديد ميراث مكتوب بشر،‌ بايد گفت زبان هاي آريايي نقشي درجه يك دارند،‌ به گونه اي كه اگر اسناد و آثار و نوشتارهاي زبانهاي آريايي را حذف كنيم‌، چيز زيادي از ميراث مكتوب انسانها از زمان اختراع خط در چند هزاره پيش از ميلاد تا امروز باقي نميماند.

مهمترين نوشتارهاي تاريخي دوران باستان به زبان يوناني و سپس لاتين هستند كه آريايي اند. بخش بزرگي از آگاهي هاي ما از شرق باستان از راه آثار مكتوب زبان هاي هندي و ايراني بدست مي آيد و آثار به جاي مانده از زبان هاي ناآريايي مانند سومري و آشوري و بابلي و ايلامي و مصري خيلي زياد نيستند. در دوران پس از اسلام بيشتر نوشتارهاي علمي و تاريخي و جغرافيايي مسلمانان به عربي بود و فارسي در رده دوم قرار ميگيرد. با اينحال دوران زرين عربي كوتاه بود و در پايان قرون وسطاي اروپا،‌ با خاموش شدن شعله مسلمانان، مسيحيان حجمي بزرگ از آثار مكتوب را به زبانهاي اروپايي (كه آريايي اند) آفريدند. و به ويژه پس از انقلاب صنعتي در غرب،‌ همه حجم دانش در همه حوزه ها و رشته ها_كه به سال به سال چند برابر ميشد_ به چند زبان اروپايي (انگليسي،‌ فرانسوي،‌ آلماني و ايتاليايي، هلندي و تا اندازه اي روسي) نگاشته شد. به گونه اي كه امروز ميراث مكتوب يكي از زبان هاي مطرح اروپايي (فرانسه يا انگليسي يا آلماني مدرن با 300- 400 سال كهنگي) شايد بيش از همه ميراث مكتوب همه زبانهاي غير اروپايي در درازاي تاريخ بشر باشد.

حال با اين توصيفات،‌ لازم است كه همه مردم جهان نگاهي بسيار جدي به شناخت زبان هاي آريايي و ريشه ها و پيوندهاي ميان آنان داشته باشند.

شاخه هاي زبان هاي آريايي :

خانواده زبان هاي آريايي به سه گروه،‌ اروپايي،‌ هندي و ايراني بخشبندي ميشوند.

گروه زبانهاي اروپايي به سه شاخه رمانس،‌ ژرمنيك و اسلاو و زبان مستقل يوناني بخشبندي ميگردد.

شاخه رومانس ناشي از تاثير و ادغام زبان رمي هاي باستان يعني لاتين با زبانهاي بومي اروپا است. پس از فروپاشي امپراتوري رم و تشكيل پادشاهي هاي مستقل،‌ اين كشورها به مرور به سوي پروژه ملت سازي پيش رفتند و تا پايان قرون وسطا يكي از زبانهاي موجود در سرزمين شان را به عنوان زبان رسمي و ملي برگزيدند. از اين جمله ميتوان به ايتاليايي،‌ فرانسوي، اسپانيايي،‌ پرتقالي و رومانيايي و كروات اشاره كرد.

شاخه ژرمنيك بيشتر ناشي از كوچ خود اقوام ژرمنيك است تا ادغام زباني با زبانهاي ديگر. اقوام ژرمنيك كه قدرتمندترين اقوام اروپاي شمالي بودند، با كوچ هاي پياپي شاخه هاي گوناگوني از زبانهاي خويش را در شمال اروپا پخش كردند. كه مهمترين هاي آنها عبارتند از آلماني، انگليسي، هلندي،‌ دانماركي، نروژي،‌ سوئدي و ...

شاخه اسلاو نيز تاريخچه اي مربوط به خود دارد. زبانهاي اروپاي شرقي بيشتر جزو اين شاخه هستند. از جمله روسي،‌ اوكرايني،‌ لهستاني، فنلاندي،‌ چكي،‌ اسلواكي، صربي و ...

گروه زبانهاي هندي گروه بسيار گسترده اي است. شايد نزديك به 1000 زبان در حوزه زبان هاي هندي وجود داشته باشند كه بيشتر آنها آريايي اند (زبان دراويديان در جنوب هند، آريايي نيست). امروز در هر ايالت هند با چندين زبان گوناگون مواجه ميشويم. به همين جهت در هر ايالت زبان رسمي چيزي است. هرچند زبان هندي (كه زباني مصنوعي و تازه ساز است) و انگليسي در همه هند كاربرد دارند. از جمله مهمترين زبان هاي هند، سندي و گجراتي و كشميري و بنگالي است. بخش بزرگي از مردم پاكستان نيز به زبان سندي و كشميري سخن ميگويند. زبان اردو نيز لهجه اي ديگر از زبان هندي است.

گروه زبان هاي ايراني نيز بسيار گسترده است. فارسي دري كه با چندين و چند لهجه در 4 كشور ايران،‌ افغانستان، تاجيكستان و ازبكستان سخنور دارد در مقام نخست قرار ميگيرد. زبان پشتو كه در پاكستان و افغانستان سخنور دارد،‌ بلوچي كه در پاكستان و ايران سخنور دارد،‌ ارمني در ايران و ارمنستان و كردي در ايران و عراق و تركيه و سوريه و گيلكي در شمال ايران از ديگر زبانهاي ايراني مهم هستند. زبان هايي چون تاتي تقريبا منقرض شده و زبان هايي چون تالشي و تبري رو به انقراض هستند.

پيوند ميان زبان هاي آريايي :

در وجود پيوند ميان زبان هاي اروپايي،‌ پيوند ميان زبانهاي ايراني و پيوند ميان زبان هاي هندي كسي شكي نداشت. ولي در دو سده اخير با پيشرفتي كه در زبانشناسي و همچنين باستانشناسي شد،‌ خاورشناسان غربي با كمال شگفتي دريافتند كه پيوندي بسيار محكم و تاگسستني ميان سه گروه اروپايي،‌ هندي و ايراني وجود دارد. اين پيوندها گاه چنان است كه نزديكي يك زبان در قلب اروپا با يك زبان در چند هزار كيلومتر آنسوتر در هند يا ايران،‌ بيش از نزديكي آن زبان اروپايي با يك زبان اروپايي ديگر است. اين نكته را به صورت خاص در سنجش زباني از گروه رومانس با زباني از گروه ژرمنيك در مي يابيم. كه از حوصله اين بحث بيرون است.

بدين ترتيب خاورشناسان غربي با بهره گيري از زباني مانند سانسكريت،‌ و زبان فارسي دري و همچنين زبانهاي خودشان، توانستند رمز زبانهاي فراموش شده و ناشناخته ايراني (چون پارسي باستان و اوستايي) را دريافته و آنها را ترجمه كنند و آنگاه با ترجمه بخش پارسي كتيبه بيستون بود كه بخش هاي ايلامي و بابلي (كه رونوشت آن است) خوانده و ترجمه شد و بدين جهت رمز اين زبانها نيز گشوده شد. از آن به بعد علاوه بر آنكه آكادمي هاي اختصاصي براي آموزش زبان هاي باستاني ايراني در كشورهاي پيشرفته جهان بنيانگذاري شد، در كرسي هاي زبانشناسي و ادبيات زبان هاي اروپايي نيز،‌ دانشجو با زبانهاي باستاني شرق (از جمله ايران) آشنا ميشود.

شايد اينجا نيك باشد كه به نقل گفته پروفسور بارتولومه بپردازيم كه يك دانشجوي ادبيات انگليسي حتما بايد با زبانهاي ايراني چون اوستايي و فارسي آشنا باشد.

گاندي كه علاوه بر داراي بودن عنوان پدر ملت هند، يكي از بزرگترين انديشمندان جهان در دوران معاصر بود،‌ به هنديان توصيه ميكند كه سانسكريت و فارسي بياموزند. كه البته چنين نيشد و امروز هنديان نه سانسكريت ميدانند و نه فارسي.

بدبختانه در ايران ما نيز كمترين توجه ممكن به يادگيري زبان هاي باستاني شرقي شده است. به اجبار 6 سال در مدرسه به دانش آموزان همه رشته ها،‌ عربي مياموزند (حتا بيش از انگليسي كه در كاربردش گماني نيست). اين درحالي است كه دانش آموخته نظام آموزش و پرورش كشور حتا نام زبان هايي چون اوستايي،‌ سانسكريت،‌ پارسي باستان، پهلوي و ... به گوشش نميخورد. چه برسد به اينكه بخواهد با زبان و خطش كمي آشنا شود. اين حالت ثمره تبليغ سده هاست. سده هاست كه در ذهن مردم ايران جا انداخته اند كه فرهنگ اروپايي ها و هندي هاي نامسلمان كمترين نزديكي و همساني به ما ندارند و آنها يكسره اجنبي و بيگانه اند و آنگاه عرب مسلمان،‌ برادر و خواهر آييني و هم فرهنگ ماست!!.

در دانشگاه و در رشته هاي هم پيوند با بحث زبان و ادبيات،‌ نيز بيش از آنكه به زبان هاي باستاني كه ريشه زبان امروزين ما هستند،‌ پرداخته شود به زبان عربي پرداخته ميشود. و اين درحالي است كه دانشجوي ادبيات در كشورهاي اروپايي علاوه بر آشنا شدن با زبان هاي باستاني اروپا چون لاتين و يوناني،‌ حتا با زبانهاي آريايي شرقي نيز آشنا ميشود.

در نشست نخست ما،‌ براي جا افتادن ژرفاي پيوند ميان زبان هاي آريايي،‌ و اثبات اينكه نزديكي آنها به هم شعار نيست، نمونه هايي از زبان هاي گوناگون آريايي مطرح شده و دوستان به اوج همساني واژگان پي بردند. از ميان زبان هاي اروپايي : زبانهاي مطرح تري چون انگليسي،‌ فرانسوي،‌ آلماني، ايتاليايي و لاتين روي ميز قرار گرفتند. از ميان زبانهاي هندي :‌ سانسكريت و گاهي هندي نو و از ميان زبانهاي ايراني،‌ طبعا فارسي و گاهي كردي و بلوچي و گيلكي و برخي لهجه هاي محلي ايران در كنار زبان هاي باستاني ايران يعني اوستايي و پهلوي و گاهي پارسي باستان قرار گرفتند. و آنگاه يك واژه در ميان اين زبانها رد يابي شد.

سنجش شمارگان در میان زبان ها :

نخست از شمارگان (اعداد) آغاز كرديم. و پي برديم كه شمارگان در همه زبانهاي آريايي تقريبا يكي اند،‌ منتها به گويش و لهجه و نگارشي گونه گون.

شاید بیشترین اختلاف میان زبانهای آریایی عدد یک باشد. در سانسکریت اَیکَم، در پهلوی اِوَک، در اوستا اَئِوَ، در یونانی مونو، در لاتین اونوم، در ایتالیایی اونو، در فرانسه اَن، در آلمانی آینس و در انگلیسی وان است.

ولی نگاه به باقی شمارگان حیرت انگیز مینماید.

"دو" در اوستایی و سانسکریت : دَوَ در هندي و فارسي و فرانسوي "دو" و ايتاليايي (دوئه) و لاتين (دوئو) است. در یونانی باستان دی و در یونانی مدرن دیو ا ست.

"سه" در انگليسي و اوستايي و سانسکریت يكي است (Three). با تبدیل "س" به "ت" در یونانی باستان و لاتین (تریا) و ایتالیایی (تره) و یونانی مدرن (تری) نیز همانند هستند. در آلمانی درای. همان واژه با تغییر تلفظ در فرانسه به کار میرود (تخوا).

چهار در ميان زبانهاي ايراني (اوستایی : چَتوَر) و هندي (سانسکریت : چتواری) يكي بوده و با تبديل "چ" به "ك" در زبانهاي رومانس (كواتر) (با تغغیر تلفظ در فرانسه کتخ) و در زبانهاي ژرمنيك با تبدیل "چ" به "ف" (انگلیسی : فور، آلمانی : فيه ر) واژه همسان ميگردد. در یونانی کمی تفاوت دارد : تترا و تسرا.

"پنج" در ميان زبانهاي ايراني و هندي چه باستانی و چه امروزی کاملا یکیست (پنچَ سانسکریت، پنچَن اوستایی) و در یونانی بسيار نزديك است (پنتا).

عدد "شش" نيز در ميان زبانهاي ايراني و هندي (سانسکریت : شت، اوستایی : شَوَش) نزدیک است و در زبانهاي اروپايي به شكل سک یا سی (لاتین و ایتالیایی) سيكس يا سيز يا زكس (به ترتیب، انگلیسی، فرانسوی، آلمانی) در آمده. در یونانی باستان هگزا و یونانی مدرن اکسی.

"هفت" در زبانهاي ايراني داراي "ه" است. (اوستایی : هپتَ). درست همانند یونانی "هپتا". در یونانی مدرن اِپتا و گاهی اِفتا. شكل هندي آن سپت است كه بدون كمترين تغيير در لاتين به کار رفته. روشن نیست که چطور هندیان با لاتینیان همانندی یافته اند و ایرانیان و یونانیان. در فرانسوی کلا همیشه همان دیکته لاتین وجود دارد با تلفظی محیر العقول!! در ايتاليايي "پ" کلا حذف شده : "ست". در زبانهای ژرمنیک "پ" به "و" تبدیل شده : سِوِن و زیوِن به زبانهاي ديگر رفته است.

هشت در اوستایی "اَشتَََوَن" و سانسکریت "اَشتَوَ" است. با تبدیل "ش" به "خ" در زبانهای ژرمنیک آخت آلماني و ایت انگلیسی بدست آمده. در یونانی و لاتین "ش" به "ک" تبدیل شده : اُکتو. در ایتالیایی "ک" حذف شده : اُتو.

شماره 9 نزديك ترين شمارگان در ميان زبانهاي آريايي است. در زبانهاي ايراني و هندي باستانی و امروزی تقريبا يكسان بوده (سانسکریت : نَوَ، اوستایی : نَوَن) و در زبانهاي اروپايي به شكل نانو (یونانی) ناين (انگلیسی)،‌ نوين (آلمانی)، نوف (فرانسوی) و نوو (ایتالیایی) و نووم (لاتین) درآمده است.

ده در اوستایی همین شکل را دارد و در سانسکریت "دش" است. در لاتين "دسم" و ايتاليايي "دسی" و فرانسه "دیس" است!. در یونانی "دِکا".

بیست فارسی در پهلوی و برخی گویشهای محلی ایران "ویست" است. در سانسکریت "س" های ایرانی به شکل "ش" است. واژه ویمشتی در سانسکریت برای بیست وجود دارد که همانندی فراوانی با عدد بیست در لاتین (ویجینتی) و ایتالیایی (ونتی) دارد. در فرانسه هم طبق معمول همان دیکته با تلفظی شگفت!

دوازده فارسی چقدر همانند دوادشم سانسکریت و دوئودسیم لاتین و دودسی ایتالیایی و دودِکا یونانی است. دوز فرانسوی نیز همانندی با دوآزده پهلوی دارد.

هفده در سانسکریت "سپت دش" و در لاتین "سپتن دسیم".

جالب است بدانید که در لاتین به جای نوزده میگویند "یک از بیست" (اون د ویجنتی). این حالت دقیقا در سانسکریت یعنی زبان باستانی آریایی حاکم است که به نوزده میگفتند : اکم ن ویمشتی!


دیگر واژگان :

واژگان كليدي چون "پدر"،‌ "مادر" و "برادر" بي كمترين تغيير در ميان زبان هاي باستاني و امروزين هندي و ايراني و اروپايي نگه داشته شدند. به گونه اي كه انسان گمان ميكند از زبان به زبان ديگر وام گرفته شده است. درحاليكه چنين نيست. و اين همانندي نشان پيوندي كهن دارد.

واژه "رئوچينگ" اوستايي به "روچ" پهلوي و "روز" فارسي دگرگون شده است. "روژ" كردي گويي وارونه شده و در فرانسوي به ژور و در ايتاليايي به جورنو تبديل شده است و همان معنا را دارد.

واژگان "من" و "مئينيو" اوستايي به شكل Mind و memoryو ... معنايي نزديك را دارد.

واژه "مئيذ" اوستايي به گونه mid در آمده است.

واژه "دئو" كه در اوستا و سانسكريت در اصل معناي روشنايي داشته امروز اين معنا را در فارسي از دست داده ولي در انگليسي همان Day به معناي روشنايي و همچنين روز است. در فرانسوي كه ريشه از لاتين دارد نيز Di همان نقش Day را دارد. يعني در روزهاي هفته به جاي Saturday و Monday از Samedi و lundi و ... بهره ميبرند.

واژه "ديو" كه در ادبيات اوستايي و سانسكريت معناي خدا ميدهد،‌ و پس از تحولاتي كه زرتشت براي ايرانيان ايجاد كرد به خدايان شر و بد گفته شد (وارون هنديان). هرچند هنوز واژه دي در ميان نام ماهها و روزها باقي ماند. اين واژه هنوز در زبانهاي مدرن اروپايي معناي خدا ميدهد. deity و divine و ...

واژه "استي" اوستايي و است فارسي در فرانسه به شكل est و در انگليسي is و ist در آلماني شده است.

واژه "تو" در زبان هاي ايراني در فرانسوي همينگونه (Tu) و در آلماني du شده است.

ضمير "من" فارسي و پهلوي كه در زبانها و لهجه هاي ايراني و هندي كمي تغيير ميكند،‌ در انگليسي به شكل me و my و در فرانسوي به شكل moi‌ و mon و ma و me... درآمده است.

نزديكي زبانهاي ايراني و اروپايي گاه بسيار جالب است.

براي نمونه اگر يك فرانسوي به روستايي در مركز ايران ايران برود و بگويد "تو اِ مون پِر؟" آن روستايي آنرا فهميده و به او پاسخ ميدهد نه، من پدر تو نيستم!!.

يا اگر به شماره تلفن يك فرانسوي زنگ بزنيد،‌ او هنگام برداشتن گوشي ميگويد : "كيه س؟" و ما ممكن است گمان كنيم كه آن شخص،‌ اسفهاني (اصفهاني) است و نه فرانسوي!!.

واژه كليدي و مهم "نه" به معناي رد كردن و يا براي منفي كردن جمله ردپاي بسيار حيرت انگيزي دارد. به گونه اي كه تقريبا در همه زبانهاي مهم هندي و ايراني و اروپايي (از باستاني تا مدرن) همسان است. "نهي" در هندي،‌ "نا" و "نِه" در برخي لهجه هاي ايراني،‌ ناين در آلماني،‌ نو در ايتاليايي و فرانسوي و انگليسي و نات و نو و … براي منفي كردن.

در فارسي با افزودن "ن" به پيش از فعل ها آنها را منفي ميكنيم. نميخواهم،‌ نميروم،‌ نميبينم. و در انگليسي جمله I do want يا I do see واژه Not به پيش از فعل كه افزوده شود،‌ منفي ميشود (I do Notsee). همچنين در فرانسوي كه كافي است واژه ne پيش از فعل به كار رود (Je sais من ميدانم) و البته pasپس از فعل،‌ تا جمله منفي شود. (Je ne sais pas ) يعني حتا در دستور نيز بيننده نزديكي هستيم.

يا "نيست" فارسي كه از تركيب "نه" و "است" ساخته شده معادل فرانسوي است : Ne + est = N'est

و ده ها نمونه ديگر كه من با صرف زماني نه چندان زياد _و با توجه به اينكه در ميان زبانهاي اروپايي جز انگليسي بر ديگر زبانها چيرگي ندارم و همچنين كمترين آشنايي با زبانهاي ايراني چون ارمني و پشتو و بلوچي و كردي و ... ندارم و از زبانهايي چون سانسكريت و هندي نو و پارسي باستان نيز جز برخي كليات چيزي نميدانم و آشنايي ام با اوستايي نيز خيلي زياد نيست_ با كمي كنكاش بدان دست يافتم. حال تصور كنيد اگر گروهي از دوستان گرد هم آيند و هر كدام با يك زبان اروپايي، ايراني يا هندي خيلي خوب آشنا باشند،‌ چه دانشنامه خوبي از واژگان هم پيوند در ميان زبانهاي آريايي ساخته ميشود.

نكته ديگر در پيوند زبانهاي آريايي،‌ شيوه عدد نويسي است. شيوه عدد نويسي كه امروز زبانهاي آريايي و سامي و به تقليد از آنها ديگر زبانها به كار ميبرند، متدي هندي است. همچنانكه ميدانيد در عدد نويسي باستاني اروپا I عدد يك، II عدد دو و III‌ عدد سه است. براي چهار گاهي IIII و گاهي IV به كار ميرفت. V پنج بود. اگر I كه يك است پيش از آن به كار ميرفت،‌ به معناي يكي از پنج كم (چهار) بود و اگر پس از آن به كار ميرفت،‌ يكي به پنج افزوده (شش VI). براي ساخت عدد هفت و هشت دو و سه را به پنج مي افزودند. Xعدد ده بود و همين فرمول يكي كم و يكي افزوده را براي ساخت نه و يازده و دوازده و سيزده به كار ميبردند. پانزده عبارت بود از يك ده و يك پنج XV و همان فرمول كم و افزوده براي آن هم به كار ميرفت. و بدين ترتيب براي ساخت عددهاي بالاي بيست 4 و تا 6 حرف به كار ميرفت (بيست و هشت XXVIII). و درازتر بودن عدد نشانه بزرگتر بودن نبود (25 از 23 كوچكتر است). چيزي همانند همين شيوه را در عدد نويسي ايران باستان ميبينيم (براي 5 از كنار هم گذاشتن دو و سه و براي 6 از كنار گذاشتن سه و سه و براي 7 از كنار هم گذاشتن چهار و سه و براي 8 از كنار هم گذاشتن چهار و چهار و براي 9 از كنار هم گذاشتن سه تا سه بهره گرفته ميشد). ولي اين هنديان بودند كه شيوه اي بهينه آفريدند. بدين ترتيب كه براي شمارگان 0 تا 9 تعداد 10 نشانه جدا ايجاد شود تا نيازي براي تركيب كردن دو يا چند نشانه براي ساختن شمارگان زير 10 نباشد. براي شمارگان بالاي 10 نيز كافيست نشانه اي را به يكگان و نشانه اي را به دهگان اختصاص دهيم. و بدين ترتيب اين شيوه كه در آن عددها دراز نشده و درازي عدد نشانه بزرگي آن است،‌ در دوره انوشه روان ساساني به همراه ديگر دانشهاي هندي از طريق ايرانيها از هند ايزوله و گوشه گير بيرون شده و پس از اسلام باز هم به دست ايرانياني از جمله خوارزمي در ميان مسلمانان رواج يافت و مسلمانان آنرا به اروپاييان آموختند.




سورنا

سورنا

دانلود رایگان

مقاله , آموزش , تاریخ , جغرافیا


PMEDIA/مقاله , آموزش , تاریخ , جغرافیا/


سپهبد سورنا (رستم سورن پهلو) (۵۲-۸۲ پیش از میلاد) یکی از سرداران دلیر سپاه ایران در زمان اشکانیان است.

زندگی
بر پایه گفتهٔ پلوتارک [۱] «سورنا در دلیری و توانایی پیشروترین پارتی/ایرانی دوران خود بود.»

سورنا سردار دلیر پارتی معاصر اشک سیزدهم، ارد اول (قر. اول ق م.) وی از نظر نژاد و ثروت و شهرت پس از شاه رتبهٔ اول را داشت و بسبب نجابت خانوادگی در روز تاجگذاری پادشاه حق داشت که کمربند شاهی را بکمر بندد. سورنا ارد را به تخت نشانید و شهر سلوکیه را متصرف شد و اول کسی بود که بر دیوار شهر مذکور بر آمد و با دست خود اشخاصی را که مقاومت میکردند بزیر افکند. وی در این هنگام بیش از ۳۰ سال نداشت، مع هذا بحزم و احتیاط و خردمندی شهره بود و بر اثر این صفات کراسوس سردار رومی را مغلوب کرد، چه نخست جسارت و تکبر کراسوس و یأسی که بر اثر بدبختیها سورنا را دست داده بود، به آسانی ویرا در دامهایی افکند که سورنا برایش گسترده بود. با وجود این ارد بجای اینکه سورنا را پاداش نیک دهد، بر او رشک برد و نابودش کرد.[۲]
سورن یكی از سرداران بزرگ و نامدار تاریخ ، در زمان اشکانیان است كه سپاه ایران را در نخستین جنگ با رومیان فرماندهی كرد و رومیها را كه تا آن زمان در همه جا پیروز بودند، برای اولین بار با شكستی سخت و تاریخی روبرو ساخت. او جوانی بود آریایی، خردمند، نیکوچهره، تنومند، دلیر، بلندبالا، با موی بلند و ظریف که پیشانیبندی به سبک ایرانیان باستان بر سر می بست . وی از خاندان سورن یکی از هفت خاندان معروف ایرانی (در زمان اشکانیان و ساسانیان) بود. سورن در زبان فارسی پهلوی به معنی نیرومند میباشد. (نمونه دیگر این واِِژه در کلمه اردیسور آناهیتا یعنی ناهید بالنده و نیرومند بکار رفته است.) از دیگر نام آوران این خاندان ویندهفرن (گندفر) است که در سده نخست میلادی استاندار سیستان بود؛ قلمرو او از هند و پنجاب تا سیستان و بلوچستان امتداد داشت. برخی پژوهشگران او را با رستم دستان قهرمان حماسی ایران یکی میدانند. ذکر نام رستم در منظومه پهلوی اشکانی درخت آسوریک ارتباط او را با اشکانیان نشان میدهد.
ژولیوس سزار (Julius)، پومیه (Pompee) و كراسوس (crassus) سه تن از سرداران و فرمانروایان بزرگ روم بودند كه سرزمینهای پهناوری را كه به تصرف دولت روم در آمده بود، به طور مشترک اداره می كردند. آنها در سوم اكتبر سال 56 پیش از میلاد در نشست لوكا (Luca) تصمیم حمله به ایران را گرفتند.
كراسوس فرمانروای بخش شرقی کشور روم آن زمان ، یعنی شام (سوریه) بود و برای گسترش دولت روم در آسیا، سودای چیرگی بر ایران، دستیابی به گنجینه های ارزشمند ایران و سپس گرفتن هند را در سر می پروراند و سرانجام با حمله به ایران این نقشه خویش را عملی ساخت. وی فاتح جنگ بردگان و درهم کوبنده اسپارتاکوس سردار قدرتمند انقلاب بردگان بود.
كراسوس (رییس دوره ای شورا) با سپاهی مركب از42 هزار نفر از لژیونهای ورزیده روم كه خود فرماندهی آنان رابرعهده داشت به سوی ایران روانه شد و ارد (اشك13) پادشاه اشكانی ،سورن سردار نامی ایران را مامور جنگ با كراسوس و دفع یورش رومی ها كرد. نبرد میان دو كشور در سال 53 پیش از میلاد در جلگه های میانرودان (بین النهرین) و در نزدیكی شهر حران یا كاره (carrhae) روی داد. در جنگ حران، سورن با یك نقشه نظامی ماهرانه و بهیاری سواران پارتی كه تیراندازان چیره دستی بودند، توانست یك سوم سپاه روم را نابود و اسیر كند. كراسوس و پسرش فابیوس Fabius (پوبلیوس) دراین جنگ كشته شدند و تنها شمار اندكی از رومی ها موفق به فرار گردیدند.
روش نوین جنگی سورن، شیوه جنگ و گریز بود. این سردار ایرانی را پدیدآورنده جنگ پارتیزانی (جنگ به روش پارتیان) در جهان میدانند. ارتش او دربرگیرنده زره پوشان اسب سوار، تیراندازان ورزیده، نیزه داران ماهر، شمشیرزنان تکاور و پیاده نظام همراه با شترهایی با بار مهمات بود.
افسران رومی درباره شكستشان از ایران به سنای روم چنین گزارش دادند: سورن فرمانده ارتش ایران در این جنگ از تاكتیك و سلاحهای تازه بهره گرفت. هر سرباز سوار ایرانی با خود مشك كوچكی از آب حمل میكرد و مانند ما دچار تشنگی نمیشد. به پیادگان با مشكهایی كه بر شترها بار بود ، آب و مهمات می رساندند. سربازان ایرانی به نوبت با روش ویِِژه ای از میدان بیرون رفته وبه استراحت می پرداختند. سواران ایران توانایی تیر اندازی از پشت سر را دارند. ایرانیان كمانهایی تازه اختراع كرده اند كه با آنها توانستند پای پیادگان ما را كه با سپرهای بزرگ در برابر آنها و برای محافظت از سوارانمان دیوار دفاعی درست كرده بودیم به زمین بدوزند. ایرانیان دارای زوبین های دوكی شكل بودند كه با دستگاه نوینی تا فاصله دور و به صورت پی درپی پرتاب می شد. شمشیرهای آنان شكننده نبود. هر واحد تنها از یك نوع سلاح استفاده می كرد و مانند ما خود را سنگین نمی كرد. سربازان ایرانی تسلیم نمیشدند و تا آخرین نفس باید می جنگیدند. این بود كه ما شكست خورده، هفت لژیون را به طور كامل از دست داده و به چهار لژیون دیگر تلفات سنگین وارد آمد.
جنگ حران كه نخستین جنگ بین ایران و روم به شمار می رود، دارای اهمیت بسیار در تاریخ است زیرا رومی ها پس از پیروزی های پی درپی برای اولین بار در جنگ شكست بزرگی خوردند و این شكست به قدرت آنان در دنیای آن روز سایه افكند و نام ایران را بار دیگر در جهان پرآوازه كرد و نام دولت پارت و شاهنشاهی اشکانی را جاودانه ساخت.
همانگونه كه دولت بزرگ هخامنشی در مرزهای خود در باختر برای نخستین بار با گسترش و کشورگشایی یونان برخورد کرد و پیشرفت یونان را در شرق و آسیا متوقف گردانید، دولت جهانگیر روم نیز در پیشرفت مرزهای خود در خاور، با سد قدرتمند ایرانی روبرو شد و از آن زمان به بعد گسترش و توسعه آن دولت در آسیا، پایان پذیرفت. پس از پیروزی سورن بر كراسوس و شكست روم از ایران، دولت مرکزی روم دچار اختلاف شدید شد. پس از این جنگ نزدیك به یك قرن، رود فرات مرز شناخته شده بین دو كشور گردید و مناطق ارمنستان، ترکیه، سوریه، عراق تبدیل به استانهایی از ایران گردیدند. رومیها برای جلوگیری از شكست های آینده و به پیروی از ایرانیان ناچار شدند ، به وجود سواره نظام در سپاه خود توجه بیشتری بنمایند.
بد نیست یادآوری شود که سورن پس از شاه مقام اول کشور را داشت؛ وی ارد را به تخت سلطلنت نشانید و به سبب نجابت خانوادگی در روز تاجگذاری شاهنشاه ایران کمربند شاهی را به کمر پادشاه بست. او به هنگام گرفتن شهر سلوکیه نخستین کسی بود که برفراز دیوار دژ شهر برآمد و با دست خود دشمنانی را که مقاومت میکردند به زیر افکند. سورن در این هنگام بیش از 30 سال نداشت.
اما شوربختانه سورن هیچ بهره ای از پیروزی بزرگ خود نبرد. ارد شاهنشاه اشکانی ناجوانمردانه بجای قدردانی، سپهسالار دلاور ایرانی را به شهادت رساند؛ پس از این رویداد ناگوار ارتش ایران دچار ضعف گردید و دیگر نتوانست در خاورمیانه و شام پیشروی نماید و در برابر روم تنها به مقاومت و دفاع پرداخت.




نمادشناسی نقش بز بر روی سنگ نگاره های ایران

نمادشناسی نقش بز بر روی سنگ نگاره های ایران

دانلود رایگان

مقاله , آموزش , تاریخ , جغرافیا


PMEDIA/مقاله , آموزش , تاریخ , جغرافیا/


بی شک سنگ نگاره های ایران نشان از تاریخی دور و دراز در این سرزمین دارند. نشان هایی از حیوانات ، انسان ها ، گیاهان و زندگی . همه و همه را می توان بر روی سنگ نگاره ها یافت و می توان ساعت ها بر روی آن ها مطالعه کرد و از طرق گوناگون به بررسی آن ها پرداخت. اما شاید نماد شناسی سنگ نگاره ها یکی از بهترین راه ها برای یافتن زبانی مشترک بین ما و کسانی که این نگاره ها را بر روی سنگ ها آفریده اند باشد. با نگاهی اجمالی بر نگاره ها می توان به سرعت یافت که نقش بز بیشترین نقش موجود بر روی این نگاره هاست.در مورد چرایی نقش بستن بز بر روی این سنگ نگاره ها تاکنون به صورت خلاصه به مواردی اشاره کرده اند ، مهم ترین و معروف ترین آن ها اشاره ای است به داستان آفرینش انسان ، داستان روییدن گیاهی با دو برگ ( احتمالا ریواس ) از نطفه ی کیومرث و هنگامی به صورت انسانی در دو جنس ( مشیه و مشیانه ) در آمد.بز کوهی در این داستان حیوانی است که از مشیه و مشیانه محافظت می کند و آن دو از شیر آن می نوشند. به همین دلیل فرض شده است که بز نشان باروری و رویش است .
نکته ی جالب اینجاست ، نقوش بز کوهی همواره در کنار سرچشمه های آب پیدا می شوند. فرقی نمی کند در کجای ایران به دنبال سنگ نگاره ها بگردید. در هر حال سرچشمه ی رود ها بهترین یاری دهنده برای پیدا کردن نگاره هاست 1 . آب نیز خود شروع رویش و باروری است ، آب زهدان همه ی عالم است ، بی دلیل نیست که الهه ی آب آناهید است .دوشیزه ای برومند ، زیبا و ... 2 
پس نقوش بز مسلما به آب و سرچشمه های آن و باروری مرتبط بوده اند. با کمی مطالعه ی سنگ نگاره ها می توان به این امر رسید که عموما سنگ نگاره های اولیه و قدیمی تر تنها به نقش بز محدود می شده اند و در مناطقی که بعدا و در دوره های متاخر تر طرح هایی بر روی سنگ نگاره ها اضافه شده ( به مانند تیمره ی خمین ) نقوش دیگر مانند انسان و شتر و حتی نوشته هایی به زبان عربی نیز می توان پیدا کرد.3 با توجه به حروف شبه عیلامی که در بسیاری مناطق بر روی سنگ نگاره دیده میشود قدمت نگاره ها به دوران قبل از آریایی شدن ایران باز میگردد.بسیار پیش تر از زمانی که اسطوره ی آفرینش کیومرث توسط اورمزد بیان شود. ناگفته پیداست که اسطوره های آفرینش توسط اورمزد بیشتر در دوره ی ساسانیان بسط داده شده و رواج یافته ( هرچند که بسیار قدیمی تر می نمایند ) و در دوره های قبل تر از جمله هخامنشیان نشانی از اسطوره هایی که به گونه ای به دین زرتشت منتهی شوند یافت نمی شود. ( به عنوان مثال در هیچ نوشته ی هخامنشی نامی از زرتشت نیامده است ) در قبل از ساسانیان به راحتی می توان نشان میترایسم را پیدا کرد. هرچند با فرض این که کسانی که نگاره ها را خلق کرده اند از اسطوره ی کیومرث و ماجرای مشیه و مشیانه هم آگاهی داشته باشند ، چرا بایستی نقش بز را به عنوان نماد سرچشمه های آب در همه جا رسم کنند ؟ شاید رسم کردن نقش گاوی که به همراه کیومرث بوده محتمل تر بوده است!4 
نکته ی جالب تر نقش زایندگی آب است ، آب همواره نشان زایندگی بوده است.سرچشمه ی زایندگی نیز مادینه است ، مادینه ای مقدس ، همواره در بسیاری از دین ها و اسطوره ها سرچشمه ی زندگی و باروری به صورت موجودی مادینه تصور می شده است.5 به ویژه در جوامع کشاورزی و مادر سالار که ارتباط بسیار نزدیک به طبیعت داشته اند. ( و عموما نوعی از ادیان طبیعت پرستی داشته اند = پگانیسم 6 ) به عنوان مثال آناهید که تحت عنوان خدای آب های نیرومند بی آلایش از او یاد می شود.
اما در سنگ نگاره ها عموما ما با طرح " بز کوهی نر" و" کل" و " اندرمیش "مواجهیم. چگونه بز نر می تواند نماد باوری و رویش باشد؟ بزی هایی با شاخ هایی بلند و سرکش ، از روی نگاره ها میتوان دریافت که انگار برای کسانی که این نقوش را می آفریده اند بلندتر بودن شاخ بزها به نوعی برتری داشته و میل بیشتری بوده تا بزهایی با شاخ های بلند تر نقش شوند. آیا مشیه و مشیانه از شیر بز کوهی نر می نوشیده اند؟
ربط این بز ها به داستان مشیه و مشیانه بسیار غیر محتمل می نماید.اما به هر حال بزها در کنار سرچشمه های آب قرار دارند و این واقعیتی است عینی. پس به واقع چرا این سنگ نگاره ها حک شده اند؟
جواب به این سوال مسلما دقیق و واضح نخواهد بود.هر چه گفته شود مجموعه ای از احتمالات است ، که مسلما هر چه اطلاعات جمع آوری شده بیشتر و دقیق تر باشد جواب نیز به واقعیت نزدیک تر است.
ابتدا از مشاهده ی نوع حکاکی ها شروع میکنیم.مسلما بایستی سنگ نگاره ها در دوره های گوناگونی حک شده باشند.اما با کمی مشاهده می توان قدیمی تر بودن بعضی را تشخیص داد.اختلاف رنگ ها ، و میزان هوازدگی با کمی دقت مشخص میشوند 7. و در مناطقی که سنگ نگاره ها عموما بکرتر هستند و کمتر نقوش جدید در کنار آن ها حک شده است می توان به راحتی به آنچه میخواهیم برسیم.
اولین چیزی که به ذهن خطور میکند شبیه بودن بز های رسم به شده به هم دیگر است.در مناطقی که فاصله ی بسیار از هم دارند بز ها همواره شبیه به هم رسم شده اند. و حتی نوع حکاکی ها نیز غالبا شبیه به یکدیگر می باشد8. و از همه مهم تر مناطقی که حکاکی ها انجام گرفته نیز یکسان می باشد ؛ همواره در سرچشمه ی رودها ؛ چیزی به ذهن آدم می رسد که آیا کسانی که این حکاکی ها را انجام داده اند آموزش دیده بودند؟ منظورم از آموزش دیدن ، گروهی آموزش دیده و اعزامی از طرف یک دولت برای انجام حکاکی ها نیست ، بیشتر منظورم نوعی از آموزش آیینی و مذهبی است.آموزشی مذهبی که مردم عادی دیده باشند و کار حکاکی ها آنقدر عمومی باشد که مردم به مانند فریضه ای عادی به آن پرداخته باشند. اما چرا در کنار سرچشمه های آب؟
ایران همواره سرزمین کم آبی بوده است ، و به علت کوهستانی بودن و شیب زیاد آبرفت رودخانه ها بسیار کم ته نشین میشده ، به همین خاطر زمین ها حاصلخیز نبوده است ، بر خلاف منطقه ی بین النهرین که زمین هایی هموار دارد و به همین خاطر آبرفت هایی بسیار حاصلخیز از ته نشین شدن گل و لای رودخانه ها در آنجا تشکیل شده است 9. پس وجود بز ها در ایران عموما به خاطر تشکر از آب نبوده است! و همین طور تشکر از بزی که به اجدادمان شیر داده است. بزها به خاطر ترس از خشکسالی و بی آبی آنجا قرار داشتند. به جای آناهید خدای مادینه ی زیبای آب های نیرومند ، بایستی به دنبال خدای خشکسالی رفت! در اینجا تیشتر قدعلم میکند. ماجرای تیشتریه و دیو خشمگین خشکسالی! اپوشه دیو خشکسالی است که عامل تباه کنندگی زمین است و تیشتر ( همان درخشان ترین ستاره ی آسمان10 ) به نبرد با اپوشه می رود. آن دو در هم می آمیزند و تشیتر شکست میخورد. تیشتر به نزد هورمزد می رود و علت ناکامی اش را کامل نبودن نیایش مردم و کافی نبودن قربانی ها بیان می کند! اهوره مزادا خود شخصا برای تیشتر قربانی میکند.و از آن پس همه ی مردم برای این که تیشتر بتواند بر خشکسالی فائق آید برای او قربانی میکردند. و پس از قربانی کردن برای تیشتر است که آب میتواند بی مانع در میان مزارع و رودها جاری شود. بسیار محتمل می نماید که بزهای نری که در کنار سرچشمه ی آب های جاری نقش شده اند ، نشانی از قربانیان انسان ها برای تیشتر باشند.قربانیانی که از ترس از خشکسالی به تیشتر اهدا شده اند و سنگ نگاره ها نشانی از آن ها برای یادآوری کردن به تیشتر است که ما برایت قربانی کرده ایم ، تو نیز آب ها را در رودها جاری کن.11
احتمال دیگری نیز بسیار واضح به چشم میخورد : ما ایرانی ها معتقدیم که همه ی اسطوره ها و داستان ها دنیا از ما شروع می شود ؛ هرچند که زیاد هم بیراه نیست ، به عنوان مثال تمامی ادیان امروزی جهان حتی ادیان سامی کاملا وابسته و شکل گرفته از میتراییسم هستند12 ؛ اما در دنیایی که به راحتی اسطوره های ما به همه جا میرفته است بعید نیست که اسطوره های دیگران نیز به نزد ما آمده باشد." کوروکوپیا " 13 شاخ وفور نعمت بود ، بزی که با شکستن شاخ هایش به زئوس غذا می داد ، شاخ های او مملو از میوه های جادویی بود ، داستانی شبیه به داستان مشیه و مشیانه با این تفاوت که شاخ های بلند بزهای نقش شده در این داستان توجیه پذیر ترند.
مورد دیگری که نمیتوان به راحتی ازکنار آن گذشت نیز "بفومت" 14 می باشد.خدایی که خودش سری شبیه به بز دارد. بزی با ریش و دو شاخ بلند ، بفومت خدای زاد و ولد و باروری است ، خدای نیروی جنسی در آیین های طبیعت پرستی.شاید بتوان گفت که بز همواره نشانی از قدرت جنسی بوده است ، به عنوان مثال در نشانه های هیروگلیف " آمون" 15 یا خدا مذکر باروری مصری نیز با سر بز رسم شده است.و شاخ های بلند همواره نشانه ای از بی بند و باری جنسی بوده است.یکی دیگری از حدس هایی که میتوان در مورد این بزهای با شاخ های بلند زد این است که نوعی نماد پگانی از رابطه ی جنسی و باروری بوده اند.16
مسلما دانسته های ما از این نقوش رازگونه بسیار ناچیز و اندک است ، مطالعه ی بیشتر نقوش ، بدست آوردن نشانه هایی از مردمانی که آن ها را حک کرده اند و تعیین سن دقیق نگاره ها با روش های پیشرفته میتواند راهگشای خوبی باشد برای کشف رموز آن ها.آنچه در این متون آوردم نگاهی نماد شناسانه به طرح بزها بود ، مسلما این نظریات نه کامل هستند و نه دقیق.بسیار خوشحال خواهم شد که نظر دیگر محققان و مورخان را نیز در مورد طرح ها بخوانم و بدانم . با این امید که با جمع بندی تمام نظرات بتوان به نظری دقیق تر و جامع تر دست یافت.

تهران
تیر 1387 
مصطفی یاوری آیین

پانوشت ها :
1- به عنوان مثال میتوان به بررسی هایی که استاد ارجمند جناب آقای ناصری فرد در سنگ نگاره های طبس داشته اند اشاره کرد.
2- هیلنز- جان ، شناخت اساطیر ایران ، ترجمه ی ژاله آموزگار – احمد تفضلی ، نشر چشمه 1386، ص 38
3- در محوطه ی بزرگ سنگ نگاره های تیمره در خمین چند کتیبه به زبان عربی وجود دارد.
4- گاوی سفید همچون ماه ، که پس از پیروزی اهریمن از اندام های او 55 نوع غله و 12 نوع گیاه دارویی بر زمین رویید و نطفه ی او به ماه رسید و حیوانات مختلف را به وجود آورد.
5- به دو کتاب ارزشمند امان الله قرشی به نام های " ایران نامک" و " آب و کوه در اساطیر هند و ایرانی " مراجعه کنید.
6- Paganism به ادیانی که ریشه در طبیعت دارند و عموما ریشه ای قبل از ادیان سامی دارند اطلاق می شود.
7- از روش های دقیق تر میتوان اندازه گیری سن به کمک رادیوکربن را نام برد که متاسفانه تا جایی که اطلاع دارم در ایران این روش در مورد هیچ اثر باستانی مورد استفاده قرار نمیگیرد.
8- بیشترحکاکی ها به روش پیکسلی ، یعنی از قرار گرفتن نقاط در کنار هم به وجود آمده اند.
9- در تمامی سرزمین بین النهرین اخلاف ارتفاع به 10 متر میرسد و این یعنی آب ها با سرعتی بسیار کم حرکن میکنند و تماما آبرفتشان ته نشین می شود. این را مقایسه کنید با تهران که در شمال و جنوبش حدود 300 متر اختلاف ارتفاع داریم.
10- پر نور ترین ستاره ی آسمان که در صورت فلکی کلب اکبر یا سگ بزرگ قرار دارد.با نام های شباهنگ و شعرای یمانی نیز خوانده می شود و نام ماه تیر نیز از آن گرفته شده است.در مصر باستان مورد احترام بوده است ، طلوع آن با طغیان نیل همرام بوده.
11- شخصا با یک سنگ نگاره در منطقه ی گلپایگان برخورد کردم که طرحی شبیه به صورت فلکی جبار داشت ،( جبار کمی بالاتر از تیشتر در آسمان قرار دارد) و محل قرارگیری آن به گونه ای بود که صورت فلکی جبار را در هنگام اعتدال بهاری نشان میداد! و قسمت پایین سنگ شکسته بود.
12- پرستش میترا یا مهر ، تقریبا با کمی دقت میتوان تاثیر آن را بر تمامی ادیان جهان دید : غسل تعمید ، آیین عشا ربانی ، آب مقدس ، قربانی کردن و ... تماما از میتراییسم وارد دیگر ادیان شده است.حتی نوع خاص لباس پوشیدن روحانیان ادیان نیز ریشه در میتراییسم دارد.
13- Cornucopia
14- Baphomet
15- Amon
16- حتی واژه ی horny در زبان انگلیسی از horn به معنای شاخ مشتق شده است !




میراثی که به ایران تعلق دارد

میراثی که به ایران تعلق دارد

دانلود رایگان

مقاله , آموزش , تاریخ , جغرافیا


PMEDIA/مقاله , آموزش , تاریخ , جغرافیا/



«بار سنگین فرهنگ که بر پشت ایرانی قرار داشته، هویت او را ساخته و بدون این‌که گسستی در ملیت او پدید آورد، به آن پویایی بخشیده است. به گفته هگل در کتاب فلسفه تاریخ، ایرانیان نخستین قوم تاریخی هستند که به تاریخ جهانی تعلق دارند، زیرا نخستین امپراتوری جهانی را برپا کردند که اقوام بسیاری از ایرانی و غیر ایرانی را در سرزمینی بسیار پهناور در بر می‌گرفت.

یونسکو در سال ۱۹۹۸ در مجمع عمومی‌خود برای حفاظت از شاهکارهای شفاهی و معنوی، بیانیه‌ای را با همین عنوان تهیه کرد، بیانیه‌ای که کشورهای عضو را وادار می‌کرد تا در کنار میراث فرهنگی- تاریخی خود، میراث‌های معنویشان را نیز زیر پوشش قرار دهند و از حکایت‌ها و آداب، زبان و گویش گرفته تا آهنگ کوچ و علم عالمان و... همه و همه را زیر لوای پرچمشان حفظ کنند.
ماراتن آغاز شد. کشورهای عضو به دنبال ثبت هر آنچه که حکم میراثشان را داشت، دست به تلاش گسترده‌ای زدند و بعضی آشکارا، فرهنگ و تمدن ملتی دیگر را به تاراج بردند.
● ایران سرزمین تمدن‌های ماندگار
«بار سنگین فرهنگ که بر پشت ایرانی قرار داشته، هویت او را ساخته و بدون این‌که گسستی در ملیت او پدید آورد، به آن پویایی بخشیده است. به گفته هگل در کتاب فلسفه تاریخ، ایرانیان نخستین قوم تاریخی هستند که به تاریخ جهانی تعلق دارند، زیرا نخستین امپراتوری جهانی را برپا کردند که اقوام بسیاری از ایرانی و غیر ایرانی را در سرزمینی بسیار پهناور در بر می‌گرفت.» شاید تاکید بر روی ایرانی بودن و ارائه ادله در اثبات این مدعا به عنوان ثروتی بالقوه برای عده‌ای که هنوز به اقتصاد تک محصولی به عنوان در دسترس‌ترین و سریع‌ترین ثروت زود بازده نگاه می‌کنند، چیز غریبی بنماید. اما آنچه که از لابه‌لای روزنامه‌های مختلف و یا با گشت‌وگذاری در گستره اینترنت مشهود است، همانا اقتصادی است که دنیای کنونی به سمت و سوی آن در حرکت است، حرکتی که به سرعت کشورها را به تلاش بیشتر برای بهره‌گیری از منابع بیشتر با متوسل شدن به هر حیله و ترفندی، ترغیب و تشویق می‌کند، حتی اگر این تلاش در راه سرقت منابع; هویت و حتی نام و یاد و خاطره یک ملت باشد.
● زمان‌هایی که می‌سوزد
این که بنشینیم و چنین برخوردهایی را فرهنگی یا غیرفرهنگی بدانیم و سر تاسف تکان دهیم جز آنکه زمان بیشتری را برای به ثبت و اثبات رساندن ایرانی بودن تمامی‌ مفاخر و مشاهیر سرزمینمان از دست داده باشیم، کار دیگری نکرده‌ایم.
چند صباحی پیش وقتی نام و یاد عارف نامدار «مولانا جلال‌الدین» که همه او را بیشتر به بلخی بودن و پارسی زبان بودن می‌شناسند و دیوان مثنوی معنویش و کلیات شمس تبریزی را زینت بخش طاقچه‌های خانه‌هایشان کرده‌‌اند، سر از کشور ترکیه در آورد و به ثبت مشاهیر و مفاخر آنجا رسید، چه کردیم!!!؟
به راستی اصلا فکر کردیم که چگونه می‌توان نامدارترین عارفی که حتی چند بیت شعر از او به زبانی غیر از پارسی نه دیده‌ایم و نه شنیده‌ایم، در میراث چنین کشوری به ثبت برسد!!
● فقط یک علت!
دولت و تمامی ‌نهادهای فرهنگی و اجرایی ترکیه با استعانت به مدفنی که در قونیه و به نام این عارف و شاعر قرار دارد، عزم را جزم کردند و این ادعا را به کرسی نشاندند که مولانا نه به ایران بلکه به کشوری تعلق دارد که قدر استفاده از نام این مرد بزرگ را می‌داند و به واسطه شناخت دنیای جدید و شناخت معجزه‌ای به نام اقتصاد گردشگری از هر تلاشی برای رونق بخشیدن به اقتصاد خود دریغ نمی‌کند.البته تاجیکستان هم از این غافله عقب نمانده است و بر روی اسکناس‌های خود تصویری از شیخ حمدونی و بوعلی سینا را به چاپ رسانده تا شاید ثابت کند این دو مظهر علم وعرفان به سرزمین وی تعلق دارند.
● از این موارد کم نیست
در صفحات تاریخ که جست‌وجو کنیم، مشاهیر و مفاخری هم چون بوعلی و مولانا کم نیستند.همین چندی پیش بود که بعد از مولانا، نوبت به شیخ خرقانی سمنانی رسیده بود. اثباتی برای این که ابوالحسن خرقانی اهل قارص است نه خرقان!! این اراده‌ای دیگر بود برای این که یک صدا فریاد زدند، برای ثبت میراث‌ها، نه مدفن لازم است و نه آرامگاه بلکه فقط اراده تحقق هدف مهم است.
● گامی‌ برای اثبات
«این خاک; خاکی است که بزرگانی در دین; علم و معرفت درآن دیده به جهان گشوده; ستاره‌ای دست نیافتنی شدند; در آسمان گیتی، در نهان هستی، در آغوش مام خویش آرمیده‌اند، یادگاری از خود بر جای گذاشتند و آنچه که در گذار سالیان به ما رسید، میراثی بود از هنر، فرهنگ و تمدن; آنچه که امروز هر ایرانی در سراسر گیتی آن را مایه فخر خود می‌داند»این بخشی از بیانیه نشست هم اندیشی میراث سرزمین مهر بود; نشستی که در کنار روسا و مسئولان سازمان میراث فرهنگی; راهنمایان تور سخن از حفظ میراث کردند و پیمان بستند که در حفظ واشاعه آن; کوشا باشند.
● نشستی برای هم اندیشی
۲۶ آذر ۱۳۸۶; سالن شهریاران جوان; میزبان گروه‌های دوستدار میراث فرهنگی بود که یکصدا برای تحقق هدف خود، هدفی برای انسجام هویت فرهنگی ایرانی و پاسداری از میراثی که از گذشتگان برای آیندگان برجای مانده، گرد هم جمع شده بودند.
● بشناسیم و معرفی کنیم
در عصر ارتباطات و فناوری، کشوری برنده است که از هویت خود در مقابل هجمه‌های فرهنگی دیگران دفاع کند و این امر ممکن نمی‌شود، مگر با شناختن میراث، هویت و تمدنی که از گذشته آن سرزمین برجای مانده و معرفی آن فرهنگ به تمام جهانیان.
«دیروز مولانا، امروز بوعلی، تا فردا چه کسی؟»
این کلام یاسمن کاشی، مسئول برگزار کننده همایش بود.
وی ویژگی مهم این گردهمایی را پاسداری و پاسداشت از میراث معنوی خواند و اظهار داشت: «در این همایش، برای نخستین بار، راهنمایان و لیدرها، میزبان خانواده گردشگری ایران اسلامی ‌هستند تا یادآور شوند که تلاش کشورهای دیگر (همسایه و غیرهمسایه) برای ثبت مفاخر و مظاهر تمدن ایرانی، ابعاد گسترده‌ای یافته و باید برای مقابله با این تاراج فرهنگی با همکاری مسئولان نظام، تفکری اندیشیده شود.» کاشی افزایش اطلاعات لیدرها و راهنمایان را امری اساسی خواند و متذکر شد: با بالا بردن میزان اطلاعات خود، به طور قطع کمک شایانی به حفظ میراثمان می‌کنیم. ما می‌توانیم با دادن اطلاعات صحیح به گردشگران داخلی و خارجی گامی ‌محکم و اساسی در راستای حفظ و اشاعه فرهنگ; تمدن و میراثمان برداریم.استاد دکتر فریدون جنیدی، شاهنامه پژوه و استاد زبان‌های باستانی نیز در این مراسم اظهار داشت: وقتی بیدار شویم، میراثمان هم بیدار می‌شود و این یعنی آنکه بدانیم چه بوده‌ایم و بدانیم که از آن چه که داریم، چگونه نگهداری کنیم.
● بیکار ننشسته‌ایم
مرتضی رضوان فر، رئیس پژوهشکده مردم‌شناسی هم در این مراسم بیان کرد: میراث معنوی یک ترجمه اشتباه است، معنوی یعنی به آن میراث قداست بخشیده‌ایم و این با شرایط کنوانسیون در تضاد است.
باید به خاطر داشته باشیم که زنده بودن و تفاوت داشتن از اصولی است که باید در ثبت میراث به آن توجه ویژه‌ای داشت. روح کنوانسیون، تکیه بر تفاوت‌ها و هویت‌های مستقل دارد.در این مراسم، فهیمه نصرآبادی، کارشناس دفتر ثبت آثار نیز درباره آئین‌نامه ثبت و همچنین تعداد آثار ثبت شده ملی این گونه بیان داشت که: تعداد آثار ثبت شده در فهرست آثار ملی از سال ۱۳۱۰ تا ۱۳۶۴ ‌قبل از تشکیل سازمان میراث فرهنگی کشور ‌ ۱۷۰۳ اثر، از سال ۱۳۶۴ تا ۱۳۷۶، ۲۶۹ اثر، در سال ۱۳۷۸، ۳۷۹ اثر، در ۱۳۷۹ و ۱۳۸۰ به ترتیب ۱۰۱۹ و ۲۰۰۲ اثر و در سال‌های ۱۳۸۱ و ۱۳۸۲ هم ۲۳۰۸ و ۳۰۰۱ اثر بوده است.البته در سال ۸۳ پس از تشکیل سازمان میراث فرهنگی کشور به دلیل تغییر در تشکیلات سازمان و پس از یک مرحله توقف، تنها ۷۵۳ مورد به لیست آثار ملی افزوده شد. اما در ۱۳۸۴ با تلاش چشمگیری، تعداد آثار ثبتی به ۳۲۵۵ اثر افزایش یافت و از سال ۱۳۸۵ تا حال نیز در مجموع ۴۹۱۱ به ثبت آثار رسیده است. وی همچنین اظهار داشت: برای ثبت آثار ناملموس، معیارهایی نیاز است، معیارهایی چون میراث زبانی (گونه‌های زبانی رایج مانند قصه‌ها و لالایی‌ها در کنار ترانه‌ها و اسطوره‌ها و یا مکتوب همچون کتیبه‌ها و متون)، هنرهای نمایشی، عادات و رسوم اجتماعی، آئین‌ها و جشنواره‌ها، بازی‌ها و ورزش‌های بومی ‌و محلی و دانش‌ها و رسوم مربوط به طبیعت و کیهان که اگر آن اثر شامل این مجموعه شود، قابلیت ثبت را درمجموعه آثار ملی خواهد داشت.
● اما خبر رسید که
چندی پیش خبر رسید که آئین‌نامه ثبت ملی میراث معنوی تهیه و تنظیم شد، آئین‌نامه‌ای که توسط اداره ثبت آثار فرهنگی، تاریخی و طبیعی سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری برای حفظ هر آنچه که در این مجموعه می‌گنجد، آماده شده است. رئیس دفتر ثبت آثار فرهنگی، تاریخی، طبیعی و معنوی در این باره این چنین اظهار داشت که: پرونده‌های میراث معنوی بسیار زیادی برای ثبت ملی به دفتر ثبت رسیده که باید ابتدا آئین‌نامه ثبت ملی میراث معنوی تنظیم و سپس به تصویب هیئت دولت برسد. حسینعلی وکیل درباره زمان ارسال این آئین‌نامه به هیئت دولت نیزگفت: این آئین‌نامه تنظیم شده و قرار است اداره حقوقی اقدامات لازم را برای ارسال به هیئت دولت انجام دهد. اما رئیس اداره کل حقوقی سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری نیز درباره زمان ارسال آئین‌نامه ثبت ملی میراث معنوی این چنین بیان داشته که: اداره کل حقوقی آئین‌نامه را تنظیم کرده که بعد از رفع اشکالات آن، باید به امضای رئیس سازمان میراث ‌فرهنگی، صنایع‌دستی و گردشگری برسد. اما باید توجه داشت که، هم‌اکنون بخش حقوقی مشغول انجام تشریفات اداری است و به محض آنکه این آئین‌نامه به امضای ریاست سازمان برسد، آن را به هیئت دولت ارسال می‌کند. به گفته امید غنمی، بعد از تصویب آئین‌نامه ثبت میراث معنوی از سوی هیئت دولت، این آئین‌نامه به تمامی‌ نهادهای مرتبط ابلاغ خواهد شد. البته لازم به ذکر است که، پرونده‌هایی همچون تعزیه، نوروز، آئین ولادت امام رضا (ع) و آئین قویون به عنوان میراث معنوی پیشنهادی ایران از مجموع ۱۵۰۰ پرونده میراث معنوی برای ثبت جهانی ارائه شده است.




صفحه بعد

لینک ها
رسانه دانلود رایگان
سه ساله شد PMEDIA
بیشترین جستجو ها :دانلود رایگان فیلم - بازی فلش - دانلود

  صفحه اصلی تبادل لینک نقشه سایت آرشیو لینک به ما
لینک ها
مجله کامپیوتر و فناوری اطلاعات
سایت حلزون
سافت مدیا | Softmedia
مرکز دانلود نرم افزار
دانلود کتابهای کامپیوتری رایگان
دانلود کامل
عکسهای عاشقانه و رومانتیک
دانلود فیلم
دانلود فیلم و عکس
قدرتمندترین سایت دانلود ایرانیان
:: سایت بزرگ 059 ::
دانلود فیلم و بازی
بزرگترین گالری عکس و مدل لباس
پايگاه تخصصي دانلود نرم افزار
سایت تفریحی و سرگرمی سیکما
گالری عكسهای كمیاب لورفته
.:: پادشاه کامپیوتر ::.
به روز ترین سایت ایرانی
تـرفــنــد ســیــتــی
بهترين و به روزترين ابزار رايانه
اولین دانشنامه کامپیوتر ایران
روي خط حاشيه

استودیو طراحی وب پاسارگاد گرافیک

  
پویا صادقی 

دانلود فیلم

 
 Internet Movie DataBase ویکیپدیای پارسی
 گوگل پارسی 
Persian DMOZ
 پی سی دانلود 
دانلود رایگان فیلم 
اخبار فناوری اطلاعات
WebGozar سيستم آمارگيری فارسی